طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث

23438165559386904916.jpg

حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا از وظایف منتظران در دوران غیبت می‌گوید: "پدری 4 تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت اینجا‌ را مرتب کنید تا من برگردم. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند. یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت سرش گرم شد به بازی.یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید. یکی از بچه‌ها که شرور بود، شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی اینجا را مرتب کند.
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم. اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده.
تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست.توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم. آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن. خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.


نوشته شده در جمعه 22 آذر 1392 توسط جا مانده از قافله
خـــانه قـــبـــر :


قـــال رســـول الله :

◄ قـــبـــر هـــر روز پنـــج مرتبـــه انسان را صـــدا می زند :


" انا بیت الفقر فاحملوا الی کنزا "

1- من خانه فقر هستم با خودتان گنج بیاورید


" انا بیت الوحده ؛ فاحملوا الی انیسا "

2- من خانه ترس هستم با خودتان انیس بیاورید


" انا بیت الحیات ؛ فاحملو الی تریاق"

3- من خانه مارها و عقرب ها هستم با خودتان پادزهر بیاورید


" انا بیت الظلم , فاحملو الی سراجا "

4- من خانه تاریکی ها هستم با خودتان روشنایی بیاورید


" انا بیت التراب فاحملوا الی فراشا "

5- خانه ریگ ها و خاک ها هستم با خودتان فرش (زیر انداز) بیاورید


1) گنج : لا اله الا الله

2) انیس : تلاوت قرآن

3) پادزهر: صدقه , خیرات

4) چراغ : نماز نماز شب

5) فرش : عمل صالح

منبع : تحریر المواعظ العدیده


نوشته شده در یکشنبه 17 آذر 1392 توسط جا مانده از قافله


بیچاره آن

پدر شهیدی

که هر بار دلش برای پسرش تپید

گفتند : « مرد که گریه نمی کند . . . »



نوشته شده در جمعه 15 آذر 1392 توسط جا مانده از قافله

جوان گفت:« زیارت بخوان.»

پیرمرد گفت:« سواد ندارم.»

جوان شروع کرد به خواندن. سلام داد به معصومین تا امام عسکری (ع)

پرسید:« امام زمانت را می شناسی؟» پیرمرد جواب داد:« چرا نشناسم؟»

... گفت:« پس سلام کن»

مرد دستش را روی سینه اش گذاشت:

«السلام علیک یا حجه بن الحسن العسکری»

جوان لبخند زد: « و علیک السلام و رحمه الله و برکاته»


نوشته شده در جمعه 15 آذر 1392 توسط جا مانده از قافله

دختر بچه شفا گرفته بود ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟

دخترک با آرامشی خاص گفت هیچ. فقط پدرم را خبر کنید

گفت: بابا امام رضا بهم گفت «به بابات بگو دیگه به خواهرم چیزی نگه»

پدر به خادم گفت: دخیل که بستم

به امام رضا گفتم:می خوای دخترمو شفا ندی شفا نده.

اما برگردم قم به خواهرت گلایه خواهم کرد.....


پی نوشت :

دلم برا زیارت آقا پر میکشه
آقا یه نیم نگاهی
دوباره طلبیدنت ...
دوباره لحظات آسمانی
دوباره وصال باور نکردنی
دوباره نگاه های سنگینت
دوباره اجابت خواسته هایم
آقا کمی عنایت کن
شما را به جان مادرتان زهرا
دستمان را بگیرید که سخت محتاجیم


نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر 1392 توسط جا مانده از قافله

شبای جمعه که میشه دلا بهونه میگیره
هر کی میاد سر یه قبر ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش
اما یه مادر غمگین و آرام میاد کنارِ شهید گمنام
میگه تو جای بچمی گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری
یا که مثِ من بی کس و کاری
مگه تو مادر نداری برای توگریه کنه
غروب پنجشنبه بیاد به قبر تو شکوه کنه
از تو چه پنهون یه بچه دارم
چند سال از اون خبر ندارم
چند سالِ مادر کارش همینه
خبر نداره بچش همینه
شهید گمنام


پی نوشت:


امروز دعوت شدیم بهشت زهرا فضای خاصی بود و یه دعوت خاص
همزمان با سالروز شهدای اصحاب رسانه بر مزارشان و در جمع خانواده هایشان بودیم
برف می بارید و اصلا باورم نمیشد که ظهر بر مزار شهدا در بهشت زهرا باشم
زیر برف و بارون بین مزار شهدا قدم زدیم و درد دل کردیم
بر مزار شهدای زیادی دعوت شدیم و هر چه خواستیم بی منت دادند
شکر از لطف بیکرانتان و مدیونتانیم تا ابد
دعاگوی همه دوستان بودیم
ما را هم دعا....


نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر 1392 توسط جا مانده از قافله
✔مـ✘ـטּ از ایـטּ مـردטּ های بے خودے مے ترسـَ م (!)

تـ[♥]ـو را بــ ه 【 دلیل خنده هایــَ ت】

˙·٠•●♥دعایــَ م کــטּ♥●•٠·˙







✔تـ[♥]ـو بــ ه آرزوےِ مـ✘ـטּ رسیده اے ✦‌

دُعا کــטּ مـ✘ـטּ هم بــ ه آرزوےِ تـ[♥]ـو برسم (!)



نوشته شده در یکشنبه 10 آذر 1392 توسط جا مانده از قافله


شهید شهریاری ثابت کرد که بی شک علم و عمل دو بال سعادت آدمی است و خداوند متعال انسان سعادتمند را با زیباترین حال نزد خود برمی گرداند و در دل مردم نیز جایگاهی خاص می نهد.

به ادامه مطلب نیز مراجعه کنید : شفاعت شهید شهریاری به روایت آیت الله جوادی آملی





نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin