تبلیغات
طواف یار - مطالب مرداد 1391

طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث





سلام مسافر، خوش آمدی!
کوله بارت را بر زمین بگذار!
پر است از ستاره های اجابتی که نیمه شب ها از آسمان زلال نیایش می چیدی.
صفای قدمت؛
بوی باغستان های فرادست را می دهد.
لب باز کن تا هوا را معطر کنی از شمیم میخک ها.
چیزی بگو تا عشق از شمیم نفست جان بگیرد.
از راه آمده ای.
یک ماه تمام،
همسایه دیوار به دیوار خدا بودی.
یک ماه تمام
، سر بر شانه های ملکوت،
گریستی بندگی ات را.
یک ماه تمام،
مهمان خدا بودی و خدا میزبان تو.
وقتی به سفر می رفتی،
کوچک بودی.
خاکی بودی.
قطره ای بودی در جست وجوی دریا؛
جاری شدی تا قطره نمانی،
تا بزرگ شوی،
تا آسمان باشی.
یک ماه تمام تن سپردی به نور؛
به زلال جاری بخشش، به خنکای فواره های «استغفار».
یک ماه تمام،
به دنبال خودت گشتی تا او را بیابی.
تا لایق شوی؛
لایق تحیت خدا؛
«سَلامٌ قَوْلاّ مِنْ رَبِّ الرَّحیِمِ».
امروز، روز توست.
زیر سایبان رحمت خدا بایست.
خنکای مهربانی و رحمت را نفس بکش!
نام تو را بر پیشانی آسمان حک کرده اند.
فرشتگان
، رستگاری ات را شادباش می گویند؛
رحمت از این لبریزتر؟!
امروز عید توست و عید هم سفرانت؛ عید مسافران بهشت که از جاده رمضان
، به سرمنزل «عید فطر» رسیده اند.



تقدیم به تمام عاشقانی که به شوق لبخند رضایت معشوق
یک ماه عاشقانه شکیبایی کردند و با اختیارو اشتیاق
سر تسلیم به حکم معبود خویش فرود آوردند




نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد 1391 توسط جا مانده از قافله
زمین می لرزد ،
زمان می لرزد،
آسمان و کوه و دشت می لرزد .
و من چقدر ساده ام که سالهای سال ، میان های وهوی مردمی غریب ،
تکیه داده ام به خانه ای ،
که با دست های زمینی خود ، محلی برای آرامش و سکون ساخته ام !


نفسِ روزه دار مردم اهر و ورزقان و هریس در ساعت 4:50 ، خبر از نفسِ ساعت 4:55نداشت .


چه اطمینانی هست که 5 دقیقه ی بعد ، این رایانه و کیبورد و سقف بالای سر و این 4 دیوار محصور نیز، روی سر ما خراب نشود !

"زلزله" ، از این پس ، واژه ی هولناکی خواهد شد برای مادری که فرزند 5 ساله اش را پای تلویزیون در خانه رها کرد تا برای افطار از سرکوچه نان بخرد و سریع برگردد ، حتی زیر حلیم را هم خاموش نکرد ؛ به این امید که نانوایی در این موقع از روز خلوت است و زود برمی گردد .


... وقتی برگشت و زمین لرزید و نان ها وسط کوچه زیر آجرها و خشت ها دفن شد ، نمی دانست باید از کجا شروع کند تا به پسر شیرین زبانش برسد !!


شاید این کودک ، "نیما طالبی فرزند مصطفی از شهرستان اهر" باشد ، شاید هم "کیمیا حسین‌زاده" از ورزقان ، شاید هم چند تن دیگر از کودکانی که راه نفس شان را آجرهای خانه بست .



"زلزله" بی رحم است .
جوان و پیر و کودک هم نمی شناسد .

شاید باورمان نمی شد که بازوان محکم و مردانه ی " آرمان حضرتیان فرزند علی ، 22 ساله از اهر" روزی تاب تحمل درودیوارهای خانه را نداشته باشد .

شاید تصور نمی کردیم که جوان رعنائی مثل "اسماعیل دولتی فرزند محمد 28ساله از اهر " ، به تکانی بلرزد و به لرزشی تا ابد بخوابد !



زلزله خبر نمی کند ، همان طور که سرطان و ام اس و تصادف وسط اتوبان خبر نمی کند .
... و در این دنیای بی خبری ، چه قدر درک ما عاجز است از آنچه می آید و می رود و می گذرد !!!


فقط می توان گفت :
خدایا !
لحظه به لحظه ، آن به آن ، ما را به "خود" وامگذار .
خدایا!
در این روزهای رمضان که نفس ها عبادت است ، نفس هایمان را در راه حق قرار ده ، تا درحسرت نفس های بیهوده برآمده ، ناگهان دیر نشود .


پی نوشت:
...
لرزید تمام وجــــــــــودم
تا بدانم که
مرگ در یک قدمی ماهاست
و اینکه
لا حول و لا قوة الا باللـــــه
...
راستش را بخواهی
آنقدر گشتنم به همراه زمین دور خورشید برایم عادی شده
که
یادم رفته
قوه جاذبه اگر نبود ...
یادم رفته که
من یک مســافری بیش نیستم و ..
....
الهی رضــــا برضـائکـــ ..


یاری سبز

مدیر روابط عمومی سازمان امداد و نجات هلال احمر گفت : هموطنان که مایل به کمک به زلزله زدگان استان آذربایجان شرقی هستند، می توانند کمک های نقدی خود را به حساب 99999 به نام جمعیت هلال احمر نزد بانک ملی ایران واریز کنند.
منبع:تبیان


امیدوارم مثل همیشه نشون بدیم بنی آدم اعضای یکدیگرند



نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد 1391 توسط جا مانده از قافله
انتهای بعضی کوچه ها بن بست است ؛ راه خروجی نیست ؛

بعضی بیماری ها صعب العلاج است ؛ راه درمانی نیست .

اما آخر هر گناه یک راه بازگشت و یک راه درمان است ،

(( تـــــوبــه )) .

پیامبر (ص) فرمودند : (( خوشا آن کس که روز قیامت در نامه عملش ، زیر هر گناه ، یک « استغفرا... » باشد .

توبه آخرین روزنه بن بستهای گناه است .

الهی العفو ...




نوشته شده در شنبه 21 مرداد 1391 توسط جا مانده از قافله
می کشی آه و در چشم هایت
می رمند آهوان دسته دسته
در گلویت ترک می خورد بغض....
التماس دعا!
دل شکسته!


می کشی آه و از سینه ی تو
بر می آید شهابی که ناگاه
عرش را تند در می نوردد
کهکشان کهکشان
هسته هسته.....


آسمانی سراسر ستاره
در نگاه تو سرگرم سوسوست
آه!
ای در قنوت ایستاده

ماه در دست هایت نشسته


پیش از آنی که باران بخواهی
در نگاه تو باران گرفته است
در تو یک آسمان، ابر، زخمی است
در تو بغض ملائک شکسته...


...التماس دعا!
دلشکسته!

دست های دعایت مریزاد!


ناز شست تو ای دست خالی!
ناز تاثیر دل های خسته


محتاجم به دعا !
بیشتر از قبل
دعام کنید


پی نوشت:
وقتی میگویم برایم دعا کن...

یعنی کم آورده ام...
یعنی دیگر کاری از دست خودم برای خودم بر نمی آید..


برایم دعا کن...

دیشب همزمان با شب قدر دومین سالگرد عزیز دلمان سروش عزیز بود روحش شاد و یادش در دلمان گرامی چه زور گذشت تک تک ثانیه های عمرمان


نوشته شده در جمعه 20 مرداد 1391 توسط جا مانده از قافله



علی رفت و دل تاریخ خون شد تمام آسمان‏ها واژگون شد
 
دیگر صدای قدم‏های علی به گوش نمی‏رسد! انگار مولا پا به مسجد گذارد.

باور نمی‏کنند؛ ـ کوچه‏ ها را می‏گویم ـ باور نمی‏کنند، که دیگر او را نبینند!

باور نمی‏کنند ـ ماه را می‏گویم ـ که شاهد راز و نیازهای شبانه ‏اش نباشد. باور نمی‏کند ـ

نخلستان‏ها را می‏گویم ـ که دیگر از عطر مناجات علی علیه‏ السلام ، مست نشوند!

باور نمی‏کند ـ چاه را می‏گویم ـ که دیگر عطر نفس‏های علی را نشنود

باور نمی‏کند ـ دنیا را می‏گویم ـ که امشب یتیم شود! کاش امشب هرگز سحر نمی‏شد!

کاش ابن ملجم خواب می ‏ماند!

به مسجد پا نهاده وسعت نور کناری خفته شب تاریک و مغرور
 
ولی مولای ما از شوق دیدار چه زیبا قاتل خود کرد بیدار!

علی در محراب، غرق خداست و محراب، غرق علی!

علی علیه ‏السلام ، مست و شیدای خداست و محراب، دیوانه علی؛ کاش پسر ملجم، از تصمیم

خویش منصرف شود!

کاش قبلش بلرزد!

کاش دستش بشکند!


کاش شمشیر، زهرآگین نباشد! کاش...!

فاصله علی علیه‏ السلام تا خدا، یک سجده است، یک پرواز، یک «یا علی»

سحر باغم اذان مرگ سر داد عدالت گوشه محراب افتاد

سحرگاهان سَر سجّاده درد علی با خون خود افطار می‏کرد

... و خاک بی‏ پدر شد!

دنیا برای همیشه یتیم شد!

« فُزْتُ وَ ربِّ الْکَعْبَه!»


به خدا که رستگاری از آنِ علی علیه ‏السلام است و علی علیه‏ السلام ، پیشوای رستگاران است.

سحرگاه نوزده رمضان، در محراب کوفه، با ضرب شمشیر ابن ‏ملجم. علی متولد شد و برای

همیشه «علی» باقی ماند.

هنوز از فرق مجروح زمانه سرازیر است خون آن یگانه!





نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1391 توسط جا مانده از قافله


سلام بر لحظه ‏هایی که تو را آوردند!


سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ ات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد!

سلام بر لبخند سرافراز علی علیه‏ السلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد!

سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!
سلام بر تو، شباهتِ بی‏ شائبه محمدی!

سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست...



میلاد با سعادت مظهر خُلق نیكوی سرمدی،
كریم آل الله ، حضرت امام حسن مجتبی (ع)

بر روزه داران، میهمانان ضیافت الهی مبارك باد.






ای مولود خجسته رمضان! ای بدر تمام ماه خدا!

تو تنهاترین فرزند رمضانی و آسمان، در پیشگاه كرم و بخشش تو، با این همه ابرهای باران زایش، گمشده ای غریب بیش نیست.

رسول رحمت، تو را بر شانه های خویش سوار می كرد و بر تو مباهات مینمود.

تو ادامه محمد (ص) و كرانه علی (ع) هستی. تو امام مایی و ما مُرید و دلداده تو.

و اینك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبری تو می بالیم و بر نامت كه زینت همه خوبی ها و نیكی هاست، افتخار می كنیم.


نوشته شده در جمعه 13 مرداد 1391 توسط جا مانده از قافله
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است …

دلم برای کسی تنگ است...


پی نوشت :
گاهی بدونِ گریه، بغض ، داد ، هوار و ...
باید قبول کنی فراموش شدی ....
همین ....

ایـــن روزهــــا خــوابــــم نمـی آیــد ... ؛

فـقــط مـــی خـــوابـــــم

کــــه بیـــــدار نبــــاشــــم .




نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد 1391 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin