تبلیغات
طواف یار - مطالب اسفند 1391

طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث



باز هم یکــــ سـال دیگــر گذشتــــ

بـاز هـم تولـدی دیگــر

یعنـی یک سال، دیگــر بزرگـــ شـده ام

آری !

تولـدی دیگـر در راه استــــ

و بـاز قلـم در دستــــ گرفتـن دیگـر،

و خـط زدن لحـظه هـا و روزهـا ،

بـرای رسیــدن بـه تولـّدهای دیگـر

اگـر " خـــدا " بخواهـد...

.

+ " آرزومند سالی نیکو و سرشار از پیروزی "


بعدا نوشت :


امروز همه زمزمه کردیم ؛

◥حول حالنا الی احسن الحال◣

چه حالی بهتر از

با تـــــــــو بودن

مولایِ مـــ♥ـــن

عطر ِ حول حالنا … را

در تمام لحظه هایمان جــــــــــــاری گردان ...

▄ ▄ اللهـــــــم عجـــل لولیـــــــک الفــــرج ▄ ▄


نوشته شده در چهارشنبه 30 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله
پرسید : ناهار چی داریم مادر ؟

مادر گفت : باقالی پلو با ماهی

با خنده رو به مادر کرد و گفت :

ما امروز این ماهی ها را می خوریم

و یه روزی این ماهی ها ما را می خورند

چند وقت بعد ..عملیات والفجر 8 ...

درون اروند رود گم شد ...

و مادر تا آخر عمرش ماهی نخورد .....



پی نوشت:

فهمیده‌ام که خیلی وقت‌ها؛


گناه نکردن، نتیجه‌ ی فراهم نبودن «موقعیت» است


توهمِ «تقوا» برم ندارد ...!


✜ آهـــ ...


دلم عجیب بارانیست .... هیچکس نفهمید این روزها چه کشیدم و چه خواهم کشید ...

خـــــــدایـــــــــــــــــــــــــــا جز به فضل و کرمت به چیزی امیدوار نیستم



نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

مادر! حضور نام تو در شعر های من

لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم

این مسأله میان من و عشق حل شده است

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد

آه است و آه  آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلألو نور محبتت

در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

با نام تو هوای غزل معنوی شده است

بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم

غرق خداست شعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است

حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد

باید مدام زندگیت را مرور کرد

چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است

پیش تجملات ، جهازت سپر شده است

آیینه ای و سنگ صبور پیمبری

در هر نفس برای پدر مثل مادری

اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن

لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده ی شما

هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما

آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام

حس می کنم مزار تو را بین سینه ام

مانند آن خسی که به میقات پر کشید

قلبم به سوی مادر سادات پر کشید .

                                                                                                                سید حمیدرضا برقعی  *   بهار 86

                                                                                                                از (طوفان واژه ها)






نوشته شده در شنبه 26 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله
┘◄

₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪

( ح س ے טּ )

منہ رو سیہ رو کہ بہ کربلـات نطلبیدے

یعنے اونقدر گنہکارم ؟؟

کربلـاے ایرانم منو نخواستے ؟؟؟

واے بر مَــטּ • • •

تشنہ ے نگاه توام ( ح س ے טּ ) م ❤ ✔

نظرے ڪُטּ


₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪


نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله



•「 نـَ ه اَز مـَטּ 」



ما همــہ ے غروب هاے دلتنگے را

بـہ امید طلوع ِ صبح ِ پر از عدل ِ تو

چشم بر هم مے گذاریم

✔ و براے آمدטּ ِ منتقم ِ عادل ِ زمیـטּ

دعا میکنیم ( , , , )


₪ • ₪ • ₪ • ₪ • ₪ • ₪ • ₪


تو هموטּ حس ِ غریبے کــہ همیشه با مَـنے

تو بهونــہ ے هر « عــاشــق » واســـہ زنده موندنے


₪ • ₪ • ₪ • ₪ • ₪ • ₪ • ₪


نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله


ღ . ◝ مے شود ببینَمَت ... ( ؟ ) ◟



سلآم آشناے مهربان َ م ..


مے شود گام هاے خستـہ ے من

این جاده ِ انتظار را بـہ انتها برسانند

و من ,

پیدایَت کنم ( ؟ )


چشم هاے مهربان و روشن َ ت کجآست ؟

مے شود ببینمَت ؟

جرعـہ اے نگاه ( ! ) پاسخ ِ تمام ِ خواهش من است

میشود ببینے َم ( ؟ )

------------------------------------


+ مے شود ببینے َم

ببینم َتــــ ..

مے شود بخوانم َتـــــ

بیابم َتـــــ

بخوانے َم

ببینم َتــ ..

ببینم َتـــ ....

ببینم َتـــــ ....... !


پی نوشت :

「 نـَ ه اَز مـَטּ 」

ما همــہ ے غروب هاے دلتنگے را

بـہ امید طلوع ِ صبح ِ پر از عدل ِ تو

چشم بر هم مے گذاریم

✔ و براے آمدטּ ِ منتقم ِ عادل ِ زمیـטּ

دعا میکنیم


نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله
·

ღ . دِلــداده ...


◥دست در دست ِ آرامش مے دهم وقتے توکل میکنم بـہ تو !◣



≺≺ فَـهُــوَ حَـسـبُه ≻≻ کـہ مـے خوانم

• انگار کسے دستے بـہ قلبم مے کشد (!)

و من آرام می شوم



• انگار کسے مے گوید :

" خیالت راحت ! من هستم .. "

و من

تمام ِ دلشوره هایَم را مے سپارم بـہ بآد ..



• انگار همـہ برایم مے شود تو

✔ و تو مے شوے همـہ ے من ... !


نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله

خداحافظ دنیا ؛
تورا به خدا میسپارم؛
خدایی که در همین نزدیکیست
و من سالها از او غافل، و به تو مشغول بودم


خداحافظ دنیا ؛
شهادت منتهای آمال و آروزی من بود
تومرا فریفتی
نفرین بر تو
نفرین بر من ؛ آنگاه که به تو اقتدا کردم


خداحافظ دنیا ؛
اینجا پایان قرار ماست
اکنون آزادی میخواهم
پرواز مرا میخواند؛
روحم در جسم خاکی تو نمیگنجد


ای دنیا ؛
شهادت میدهم که زیباتر از شهادت نیست؛
زیباتر از شهیدان نیست؛
خوشا به حال شهیدان

اللهم ارزقنا التوفیق الشهاده فی سبیلك


نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله


دلم تنگ شده یک شب خودم باشم و خودت ..

و با سوز دل .. از عمق وجودم .. سر شرمگین به خاک گذاشته ..

با همه ی دل تنگم .. به تو بگویم: .. "مَولایَ بِذکرکَ عاشَ قَلبی" ..

دلم برای خلوت های گاه و بیگاهمان تنگ شده ..

نمیتوانم بگویم چقدر .. از بس که دلتنگم ..

افتاده ام خدا .. نمیخواهی از زمین گناه بلندم کنی ..؟

خدای عزیزم .. دوستم داری هنوز ؟! ..


نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله



خــــــدایا..خـــــدای خــــــوبم .. ســـــــــلام ..

دوسـتم داری هـنوز ؟! .. آخر خیلی بـد شده ام ..

از حد گذرانده ام دیگر .. خـدایا .. خیلی بد شده ام ..

ولی ..هنوز دوستم داشته باش ..مثل بنده های خوبت ..

می دانـم تـوقـع زیـادی اسـت بــرای مــنِ بـدتــریـن .. ولـی ..

به نـگاه مهربانت .. به دست نوازشت .. و .. به تو احتیاج دارم ..


نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله



فصل دلتنگـﮯ ، شروعش درست از همین جاست


از آخرین زیارت و آخرین نگاه ها


از لحظـﮧ اے کـﮧ نـﮧ پاهایت توان رفتن دارند و نـﮧ زبانت یاراے خداحافظـﮯ


هر چند قدم هم کـﮧ دورتر میشوے ، هـﮯ برمیگردے و بـﮧ پشت سر نگاه میکنـﮯ


اشک ریزان ... بغض کنان ...



گلـﮧ دارم از لحظـﮧ هاے تلخ خداحافظـﮯ کـﮧ ارمغانشان روزهاے سرد دلتنگـﮯ ست


.


+ قرارمان کربلا بود آقا


میدانم کـﮧ یادتان هست


منتظرم ...




نوشته شده در یکشنبه 6 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله

جــواب امـام زمـــان به امــثـالِ من

تو خودت!

مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،

ز هجران و غمم ناله سرایی ، تــــــو کجایی؟

تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...

تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی.

خواهش نفس شده یار و خدایت

و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،

و غریب است امامت

من که هستم

تو کجایی؟

تو خودت کاش بیایی

به خودت کاش بیایی...!


نوشته شده در جمعه 4 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله

فَهَبْنی یا اِلـهى وَسَیِّدِی وَمَوْلایَ وَرَبّی صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ،
.
.
.
خدایا
اقای من ..مولای من ...پروردگار من....
...
..مرا بزن
عقوبتم کن
اما
از درگاهت دورم مکن
که مرا طاقت بر فراق تو نیست


نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله

▼△▼△▼△▼△▼△▼△▼


◥ السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع) ◣


هر شب!

در خیال خویش

ضریحت را

با آب دیدگانم غبارروبى مى كنم!

و با نسیم

كبوتران ضریحت را

در دیدگانم

مجسم مى كنم

و بر گنبد طلایى ضریح تو

طواف مى گذارم

چشم هایم؛ شیدا...

براى یك لحظه

یك ثانیه

حضور صمیمى ات را

در ضریح ترسیم مى كند...

السّلام یا عشق...


◥ السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع) ◣

پی نوشت :


گدایی درت از خلق بی نیازم کرد
که در سوال کسی جز تو را صدا نزنم
هزار بار شدم غافل از تو، دیدم باز
فزونی کرمت سوی این حرم کشدم


نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1391 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin