تبلیغات
طواف یار - مطالب بهمن 1391

طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث





چرا همیشه دیگران؟

از خودم باید شروع کنم!!


نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله


اِحســـاسَــی كه به تو داشـــتم


و دارمـ را نـِمـــی فـُـرُوشـَـمــ ؛



حـَـتــی بـه بـالـاتریـــن بـَــها !




وَلــی ....




آنــگونــه کـه بـِخــواهَـمــ



خـَــرج نگآآآه به بارگـــــاه و ضریــــح


باصـــفایت مـی کُنــمـ ،



چــــــون تو شایـســـته ترینی...


پی نوشت:

ܔ✿ گاهی دلـــــم یک جای دِنج میخواهد ...
جایی که بتوان خـــدا را نزدیکتر حس کرد...
جایی شبیه رواقهایِ حرمت ...
بنشینم و زُل بزنم به گنبد طلایی رنگت...
من باشم و بغضهایِ نشکسته تو باشیو آرامش دلــــم ، در صحن گوهرشاد...

تو را به جان مادرت دریاب مــــرا یا امام رئوف ...

ܔ✿ پروردگارا!

مسیر تاریک است ........نور میخواهیم...!!!

ܔ✿


آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند


امــا نه وقتی که در میانشان هستی ، نـه !!!

آنجا که در میان خاک خوابیدی ، “سنگِ تمام” را می گذارند و می روند …



نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بَل احیاءٌ عند ربِّهم یُرزَقونَ

 

 جانباز شهید رمضان روحی دیشب به یاران شهیدش پیوست.

روحش شاد.



جانباز 70 درصد "رمضان روحی" که در دوران هشت سال دفاع مقدس از ناحیه نخاع دچار آسیب شده بود،

سرانجام پس از تحمل سالها درد و رنج به شهادت رسید.


به گزارش روابط عمومی انجمن جانبازان قطع نخاعی، جانباز 70 درصد ٰ رمضان روحی ٰ پس از تحمل 27 سال درد و رنج و زندگی


بر روی برانکارد سه شنبه شب به همرزمان شهیدش پیوست.









جانباز شهید رمضان روحی در دوران جنگ تحمیلی از ناحیه گردن مورد اصابت ترکش دشمن قرار گرفته بود

و بیست و هفت سال با تحمل رنج و مشقت در بستر آرمیده بود.


همچنین این جانباز شهید از سالها قبل سنگ مزار خویش را آماده نموده و تاریخ تولدوتاریخ مجروحیتش را در آن حک کرده بود

و اکنون تاریخ شهادتش تکمیل کننده سنگ مزارش خواهد شد.



پی نوشت :

خوشا انان که با قلبی مملو از دیدار یار به سویش عاشقانه پرواز می کنند و تمام تعلقات دنیا را هر چند زیبا و دوست داشتنی اما رها میکنند وتنها به اوج مینگرند. یادشان گرامی باد و راهشان ...


اونایی که مثل من سخت گریه می کنند حتما دانلود کنند

دانلود



✔✔✔✔ بیاییـــم بعـــد هر آبے که مینوشیمــ
بعد از حســـیـــن(ع)
بہ شہدایمـــان که بالب تشنہ شہـــید شدند سلام دهیمــ ...

◥اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَنصارَ اَبی عَبـــدِاللہ عَلَــیهِ السَّلام◣


نوشته شده در شنبه 28 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله


یک روز به همراه شهید"محرابی" و به اصرار یکی از دوستان به اغذیه فروشی محل رفتیم.
دوستمان سفارش ساندویچ داد. بعد از خوردن آن، وقتی خواستیم حساب کنیم، صاحب مغازه که حمید محرابی را می شناخت، از گرفتن پول خودداری کرد.
شهید محرابی اصرار داشت که پول غذا را حساب کنیم، اما او هم از گرفتن پول امتناع می کرد.
در همین مدتی که جلوی مغازه چانه می زدیم، متوجه شدیم مغازه دار قصد دارد سر در اغذیه فروشی خود را با عنوان جدیدی بنویسد.

ولی ظاهرا با خطاطی که آمده بود، سر مبلغ آن به توافق نرسیده بودند.
شهید محرابی که دید همه ی وسایل خطاطی از قبیل رنگ و برس آماده است، به صاحب مغازه گفت:

" تابلوی سر در مغازه را خودم می نویسم".
و خیلی زیبا هم آن را نوشت. او این گونه می خواست دین خود را ادا کرده باشد و بدهکار کسی نباشد.

ـــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید حمید محرابی/ آه باران،ص26



نوشته شده در جمعه 27 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله

سردار "حاج حسن شاطری" رئیس هیئت ایرانی و ستاد بازسازی لبنان بدست مزدوران رژیم صهیونیستی، در خارج از ایران به شهادت رسید.

انشالله آخر شناسنامه ما هم اینطوری مهر بخوره..مهر شهادت



نوشته شده در جمعه 27 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله
سلام
بازم چند وقتی ازم خبری نبود و درگیر بودم امشب که دارم مینویسم جنس نوشته هام فرق داره از جنس درد دل هست اینو جایی خوندم واقعا بجا بود


کم سرمایه‌ ای نیست داشتن آدم‌هایی که حالت را بپرسنداز آن بهتر داشتنِ آدم‌هایی است که بتوانی
در جواب احوال‌ پرسی‌هایشان بگویی : "خوب نیستم . . . "

واقعا کم سرمایه ای نیست دوست عزیزی دیشب حالمونو پرسید و گفتیم خوب نیستیم ببخشید از همینجا رسما ازتون عذر میخوام بازم ترکش پیام هام به شما رسید این بار نصف شب اما ....

زندگی یعنی:
بخند،هر چند که غمگینی
ببخش ، هر چند که مسکینی
فراموش کن،هرچند که دلگیری
اینگونه زیستن زیباست،هر چند که آسان نیست...

اصلا آسون نیست اما میخندم برای شما که ....
حرفام و جملاتم همه نیمه تموم هستن منو ببخشین که نمیتونم حرفام رو اونایی که توی دلم هست رو به رشته تحریر در بیارم


آینه !
با توام ...
محض رضای خدا
یکبار هم که شده
به جای چشم هایم دلم را نشان بده
تا بدانند
دیوار دلم آنقدر ها هم که فکر میکنند کوتاه نیست
گاهی زیادی کوتاه می آیمـــــــ


نوشته شده در شنبه 21 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله


سلام
امروز اومدم از دلم بنویسم بعد از مدتها دوباره از تاخیر و نبود این چند وقت از دوستان خوبم عذر میخوام
دیروز یه دوست خیلی خیلی خوب رو دیدم که همون چند ساعتی که حرف زدیم برام دنیایی بود و کلی خوبم کرد بنده خدا کلی مورد ترکش پیام های من قرار گرفت «تركش همه حرفا میخوره به شما تحملمان كنید قدرى»  نمیدونم یه چندتایی رو اینجا هم میزارم تا هر وقت اومد به یاد اون دیدار و حرص های بعدش بیفته به ما که ناهار ندادین اما اشکال نداره دفعه بعدی جبران کنین


خداوندا قرارى بر دلهاى بى قرار باش و آرامشى بر دلهاى ما كه جز به لطف و كرمت به هیچكس امیدوار نیستم

حرفای زیادی برای گفتن هست ولی خیلی بیشتر از آن حرف های هست که زده نمیشود و درون سینه میماند .بلند شو و نمازت را بخوان و برای خدا حرف بزن

دلم هواى مشهد و آرامش صحن رضوى رو داره
حرم ورودى باب الجواد یادتان هست آقا قرار دلم با شما وقت اجابت است دیر میشود گاهى


صرف فعل انتظار پیرمان كرد خدایا دریاب این بنده ناتوان را

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک...
    گفت: الیس الله بکاف عبده
    .:: خدا برای بنده اش کافی نیست؟ ! ::.

خدایا بار دیگر هم جستم از نابودى دستم را گرفتى و تمام قد از زیر آوار دنیا بیرونم كشیدى شكرت جان و هستى ام بندگانت را دریاب بى تو هیچند هوایشان را داشته باش تا با تو به آسمان و كمال بى نهایت برسند

بازم بارون نم نم همنوا با بغض دلم باریدن گرفت چه زیبا بنده هایت را یارى میكنى مهربانم با تو زندگى معنا گرفته برایم خداى خوبم


نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله
یا ستار العیوب ...

و اما بدون تو ..

هیچکس ..

برای عیب هایم..

"ساتر"..

نمیشود!
 


نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله
بــــــــــــــوی ِ نـــــــــاب ِ *بهشـــت* می دهــد

همــــه ِ ی نـــــام های ِ قشــــنــگ ِ *تــــو*

می گذارمشان روی ِ زخم های ِ *د ِ لَ م*

گفته بودی *اَلجبّــــار * یعنی کسی که جبران می کند

همه ِ ی *شکستگی های د ِ لَ ت* را

گفته بودی *اَلمصّــور* یعنی کسی که از نو می سازد

همه ی آنچه را *ویــران* شده است درون ِ د ِ لَ ت

گفته بودی *الشافی* یعنی کسی که شفا می دهد

تمام ِ *زخم ها یِ عمیق و نا علاج را*

*هوای ِ دلم سبک می شود با نام های زیبایت*

*نفس میکشم در هوای ِ مهربانی های نابت*



نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله



چشمان سامرا

از بغض‌های جاری، تمام شدنی نیست.

التهاب و داغدیدگی،
به فراخور این غم در کوچه‌های شهر بیداد می‌کند.

باد نوحه گر،
گذارش به نخل‌ های گیسوپریش می‌افتد
که ردیف به ردیف، دست خوش فراق شده‌اند.

دجله در غروب فرو رفته است
و خورشید، گسترده‌تر از همیشه،
شعله‌هایش را می‌پراکند.

مدت ها بود که خانه خلوت زده
امام خود را اسیر چنگال اختناق می‌دید،
اما امروز این خانه از رنج محدودیت، رهایی می‌یابد؛
با این حال در این رهایی شاد نیست
و دیگر جمال دل آرای عسکری را نمی‌بیند.

این خانه شاد نیست،
اما قهقهه بیگانگان جاه طلب را می‌شنود؛
درست همان گونه که بنی امیه در عاشورا می‌خندیدند.

شانه‌های شیعیان، بوی غربت سامرا می‌دهد.
تمام سرمایه امروز شیعه،
همین بوسه‌های دل سوخته است
که برای باغ خزان زده سامرا،
گل‌های تسلیت آورده‌اند.




نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن 1391 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin