طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث

موضوع: خاطرات -

آن چه خواهید خواند خاطره ای است از یک رزمنده دلاور گیلانی که نامش به درخواست خودش فاش نشده است. وی در سال های دفاع مقدس افتخار جهاد در رکاب سرداران شهید لشگر قدس گیلان را داشته است، از جمله شهید مهدی خوش سیرت ، فرمانده تیپ دوم از این لشگر که خاطره زیر یادآور شوخ طبعی های آن سردار شهید است.


_ هفتم اردیبهشت سال 66 یک روز بعضی از فرماندهان و جانشینان گردان های لشکر قدس طبق روال معمول که به همدیگر سرکشی می کردند، نزد بنده آمدند که شهیدان خوش سیرت، لاهوتی، رزاقی و آقای عبدالهیان و محمد عبدالله پور در این جمع حضور داشتند.

آن روز شهید خوش سیرت که معمولاً با هم شوخی می کردیم به بنده گفت: آقا[...]مدتی است که کله شما بوی شهادت می دهد و نورانیت و روحانیت در صورتتان موج می زند.فکر می کنم زمان شهادت و عروج شما خیلی نزدیک باشد.
شهید مهدی خوش سیرت

من هم سریع در جوابش گفتم: اتفاقاً بر عکس ، شما نور بالا می زنید و قرار است بپرید. من باید بمانم و برای دیگران تعریف کنم که شما چطور جنگیدید و به شهادت رسیدید. این قدر هم مطمئن هستم که حاضرم طی نامه ای خطاب به حضرت عزرائیل- قابض الارواح - سفارش شما را بکنم.

این بود که همانجا کاغذی برداشتم و به عزرائیل ابلاغ کردم تا در آینده ای نزدیک ایشان را قبض روح نماید.شهید خوش سیرت با خنده و شوخی نامه را از من گرفت.فردای آن روز نامه ای مشابه به همان نامه با دست خط شهید خوش سیرت خطاب به عزرائیل در مورد بنده به دستم رسید.

این قضیه گذشت و من که در مراحل اولیه عملیات نصر4 شدیداً مجروح شده و در بیمارستان سینای تهران بستری بودم، خبر جانکاه شهادت خوش سیرت را شنیدم.

بعد از مدتی که به شهرستان آستانه اشرفیه رفتم، دیدم نمایشگاهی از لوازم شخصی شهید و دست نوشته ها و عکس های ایشان برگزار شده، از قضا همان نامه دست خط بنده به ایشان نیز در نمایشگاه برای تماشای عموم موجود است.خیلی هم شلوغ بود.

محّمد عبدالله پور هم در کنارم بود و وقتی به آن نامه رسیدیم به من گفت: هر کس که می آید و این نامه را می بیند، می پرسد این آقائی که این نامه را نوشته کیست و کجاست؟ و همه می گویند عجب آدم بد چشمی بود!!

و ادامه داد که خیلی دوست دارند تو را ببینند و من می خواهم بروم و از بلندگو شما را معرفی کنم و سپس راه افتاد که برود.

من که از شوخی های محّمد عبدالله پور و جدیت او در این جور مواقع خبر داشتم و می دانستم این کار از او بر می آید و الان است که مرا ببرد، اوضاع را قمر در عقرب دیدم و دیگر ماندن را صلاح ندانستم و مانند عراقی ها فرار تاکتیکی را بر قرار ترجیح دادم.

نوشته شده در جمعه 31 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله

با بیست نفر از دوستان جیرفتی در بستان همکار بودم. هر جا که می‌رفتیم، با هم بودیم. بین ما دوستی و صمیمیت زیادی پدید آمده بود.

یک روز که از رقابیه به استراحتگاه برگشته بودم تا نماز بخوانم، فرمانده آمد داخل اتاق و گفت :

‹‹ آقای بلوچ اکبری! جانمازت را جمع کن، اول برو گروهان ارتش؛ بلدوزری گرفته‌ام؛ بارش کن بیاور، بعد برگرد نماز بخوان ››

گفتم: ‹‹ نمازم را می‌خوانم، بعد می‌روم ››

اما فرمانده اصرار کرد و گفت : ‹‹ اول برو جایی که گفتم، بعد برگرد نماز بخوان ››

دیدم اصرار فایده‌ای ندارد؛ همین طور جانماز را پهن شده گذاشتم و رفتم.

فاصله تا گروهان ارتش حدود 5/1 کیلومتر بود.

به گروهان که رسیدم، هواپیماهای عراقی شروع به بمباران کردند.

من سریع رفتم داخل سنگر ارتش. یک ربع بعد که اوضاع آرام شد، دیدم بستان در هاله‌ای از دود غلیظ و سیاه گم شده است.

 وقتی برگشتم، دیدم تعدادی از دوستان شهید شده‌اند. بچه‌هایی که داشتند برای دوستانشان گریه می‌کردند، با دیدن من به طرفم آمدند و با تعجب پرسیدند : ‹‹تو زنده‌ای، شهید نشدی!؟

گفتم : ‹‹ شهادت لیاقت می‌خواهد، من حالا حالاها کنار شما هستم. ››

با بچه‌ها رفتیم داخل اتاقی که جانماز پهن بود. دیدیم یک بمب خوشه‌ای درست در نقطه‌ای که من می‌خواستم نماز بخوانم، فرود آمده و جانمازم را کاملاً سوزانده و از بین برده است.

بچه‌ها گفتند : ‹‹ شانس آوردی! اگر فرمانده اصرار نکرده بود، تو حالا اینجا نبودی، توی آسمان‌ها بودی! ››

حرف آن‌ها واقعیت داشت. اصرار فرمانده برای رفتن من خواست خدا بود. اگر خداوند مقدر نکرده بود، من با جانمازم می‌سوختم، اما تقدیر الهی چیز دیگری بود.

تدارکاتچی : قاصدک



نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله

به اعتراف دوست و دشمن ، دوران 8سال دفاع مقدس دارای ویژگی های منحصر به فردی بود که در هیچ جنگ دیگری شاهد آن نبودیم.

لبخند

در این میان روحیه عالی رزمندگان ما از جایگاه ویژه ای برخوردار است و در حاشیه آن طنز و شوخی های رایج در جبهه که دقیقاً همراه با رعایت ادب و نزاکت بود جالب و شنیدنی است ...

چه برداشتی از جبهه دارید؟ بخدا فقط یک جفت پوتین برداشتم.

اللهم الرزقنا ترکشا قلیلا و مرخصی کثیرا.

سئوال خبرنگار از بچه بسیجی ها : چه برداشتی از جبهه دارید؟ بخدا فقط یک جفت پوتین برداشتم.

کلوا و اشربواحتی اذابلغت الحلقوم

دنیا دو روز است  سه روز هم تو راهی میشه پنج روز

مادرم گفته همه چیز بخور جز تیر و ترکش (جواب پرخورها به دیگران)

آرپی جی نزن تو خاکریز ما (وسط حرف ما نیا)

چهره ترکش پسند(صورت نورانی)

موقعیت ننه(سنگر تدارکات که مثل خانه پدری به آدم می رسند)

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند(در حال رد شدن از میان همسنگران ، که دست و پای آنان را لگد می کند.


تدارکاتچی : قاصدک



نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله

بهار من

بهشت با همه جان پروری چو کوی تو نیست
گلی به باغ نکوئی به رنگ و بوی تو نیست

هزار نقش برآورد نقش بند وجود
یکی به جلوه چو نقش رخ نکوی تو نیست

جمال نرگس و گل، گرچه دلکش است، ولی
چو روی دلکش و چون چشم فتنه جوی تو نیست

تو آرزوی منی، ای چراغ خلوت دل
مرا به جان تو دردل جز آرزوی تو نیست

فروغ باده که بنمود راز آب حیات
حیات‌‌بخش‌تر از لعل رازگوی تو نیست

بهار را چکنم با جمال دلجویت؟
مرا بهار اگر هست غیر روی تو نیست

وصال روی توأم از چه روی رخ ننمود
اگر که رشته بختم سیه چو موی تو نیست

دلم ملول شد از گفت و گوی خلق و هنوز
بدل مرا هواسی غیر گفت وگوی تو نیست

 

همیشه ز ما یاد میكنی

ما کم سعادتیم که خدمت نمی رسیم
نه! بی لیاقتیم که خدمت نمی رسیم

ما کم اراده های به ظاهر خداپرست
در بند عادتیم که خدمت نمی رسیم

محتاج ما ، كریم شما ، پس تصدقی...
درگیر حاجتیم كه خدمت نمی رسیم

ما فكر می كنیم كه فرصت همیشه هست
غرق حماقتیم كه خدمت نمی رسیم

آقا شما همیشه ز ما یاد میكنی
ما كم سعادتیم كه خدمت نمی رسیم

 

چشمم سپید شد به در ! اما نیامدی

بیچاره من ! به هر چه رسیدم سراب بود
افسوس هرچه نقشه کشیدم بر آب بود

عمری به انتظار نشستم ولی چه سود
وقتی که آمدی دل من غرق خواب بود

دل هرچه داشت در طبق بی ریایی اش
نذر سلامتی گل آفتاب بود

سرما ربود غنچه عشق دل مرا
وقتی که آفتاب رخت در حجاب بود

چشمم سپید شد به در ! اما نیامدی
امروز هم سوال دلم بی جواب بود

 

جمعه دیگر...

هم روی زمین و هم در آن بالایی
مُردیم از این بی‌كسی و تنهایی

این جمعه گذشت و جمعه‌های دیگر
آقا! دلمان گرفت، كی می‌آیی؟

 

ترانه موعود

فقط کلام تو چون آیه قاب خواهد شد
دعا اگر تو کنی مستجاب خواهد شد

کویر اگر تو بخندی شکوفه خواهد داد
و بی نگاه تو دریا سراب خواهد شد

حدیث این که به یک گل بهار می روید
خزان اگر تو بخندی مجاب خواهد شد

کسی که بی خبر از آستانه دریاست
از آستانه چشمت جواب خواهد شد

بنای پایه هر خانه ای مقوایی ست
که با تلنگر آهی خراب خواهد شد

بگو به عقربه دل گرفته خورشید
که چندروز دگر آفتاب خواهد شد ؟

بیا ترانه موعود کز شکنجه باد
چو شمع هستی ما بی تو آب خواهد شد

نوشته شده در یکشنبه 26 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله
خوشا ساغر از دست ساقی گرفتن. به یاد جلوه ی آن یار نوشیدن. خوشا مستی مستان و خوشا بر درگه میخانه بنشستن. و آنگه خاک پای یوسف اعصار بوسیدن.
مرارت انتظار و حلاوت امید در عرصه ی دل رجز می خوانند.
تلواسه ای شیرین و التهابی زیبا تاریخ را فرا گرفته است.
شقایق های شوق و شکیبایی به راه گل نرگس، نگران شده اند.
یلدای منتظران، سرشار از نور نیایش است و آبشار اشک از فراز گونه ها بر نشیب دشت بی قراری، جاری است.
آیا کسی هست که مضطرین را اجابت کند و دست نوازش بر تارک دلخستگان کشد؟
ما وارثان سرشک سرخ زهراییم و در تمنای منت یار.
ای بهار آفرینش، ای یادگار اهل کسا، یا مهدی!
سوگند به سپیده ی رویت،
به طلوع دیده ات،
به مژگان سیاهت،
به محراب ابروی مهسایت،
به غنچه ی لبهایت،
به قامت رعنایت،
به شهد کلامت
و سوگند به قنوت و رکوع و سجود زیبایت،
ما بی شکیب تیغه ی ذوالفقار توییم ای امیر ظهور و قیام!
ما «لثار» حسینیم و دل به راه تو نثار کرده ایم.
ای تکسوار سمند سعادت،
ای تنها ترین شمشاد شرافت!
در کدامین نخلستان هستی با دلدار خود به راز و نیاز نشسته ای؟
در کدامین چاه سر فرو برده و راز دل می گشایی؟
کاش می دانستیم بیت الاحزانت را کجا برپا کرده ای؟
ای یوسف فاطمه!
ای یار سفر کرده!
هزاران هزار دیده در فراق تو یعقوب وار خون می گریند و فقط با تماشای قامت تو بینا می شوند.
ما در کنار دروازه ی دل هایمان، شاخه گل های ارادت به دست گرفته و هر آدینه منتظریم که چونان رسول اعظم(ص) که از مکه به مدینة النبی هجرت کرد، از مکه طلوع کنی و به مدینة المهدی دل ها پا گذاری.
«روی بنما و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما که دادیم دل و دیده به توفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
سینه گو شعله ی آتشکده ی پارس بکش
دیده گو آب رخ دجله ی بغداد ببر»
کاش لحظه ای در ضیافت نگاهت به زیارت خدا مشرف می شدیم و در صحن چشم سیاهت به پابوس خورشید عشق می آمدیم.
کاش، آنی در آسمان سیمای زیبایت به تماشای بدر دیده و هلال ابرویت می نشستیم و رنج روزگار هجران به اشک اشتیاق، می زدودیم.
یا صاحب الزمان! جوانان برای خرسندی ات جان در دایره ی شهادت گذاشتند و مردان مان موی در ساحت انتظار، سپید کردند و پیران مان بی تاب لحظه ی دیدارت از سرای دنیا کوچیدند؛
و دریغا که نیامدی یا مهدی!
می دانیم که خود، حجاب لقای مولاییم و دل از غیر برنتابیده و به یگانگی نمی اندیشیم؛
ولی سوگند به حقیقت انتظار، که در کنار خُم عشقت به صبوری ایستاده ایم.
ملامت اغیار و بیگانه پرستان، توان و تاب ما نخواهد ربود اگرچه دل از طعن بد اندیش، می سوزد.
در هنگامه ی غیبت که از دیده های بی سویمان پنهانی، دردهای ناگفته، توان گفتن؛ چه آن گاه که آیی و رخ به جلوه آرایی، ظهور تو درمان درد دیرین و مرهم زخم زمان فراق خواهد شد.
سریر عدل و عطوفت ارض در انتظار اجلال جلوس موعود منتظران است و هستی، نام غریب زمین و آشنای آسمان را با نای نیاز، زمزمه می کند.
هنوز زخم مدینه و جراحت جاوید نینوا بر سینه ی دلسوختگان، باقی است.
هنوز آوای هل من معین حسین از ورای آفاق به سوی انفس عاشقان، جاری است. هنوز بیت الاحزان ام ابیها در مدینه ی دل ها برپاست.
سحاب سیاه ستم بر مقیمان خاک، بی محابا می بارد و سردی دی، فراگیر ستیغ حادثه هاست.
اندوهی گران بر گرده ی گیتی نشسته است و جائران بر توسن سلطه به جفا دیدگان می تازند و طعم تلخ استکبار بر کام وارثان زمین، ریزان است.

«السلام علیک یا ایها العلم المنصوب!»
سلام بر تو ای پرچم افراشته ی هدایت. سلام بر آن هنگام که قیام تو آغاز شود؛ و آن زمان که از پرده ی غیبت به درآیی.
سلام بر شامگاهان و صبحگاهان حضورت.
شکرا که بارانی از سپیده بر دشت خشک انتظار بارید و شعبان، مبدأ تاریخ عاشقان شد.
نهر اشک شیعه از حرا تا سامرا پیمود و عندلیب عشق در سراپرده ی گل، شعفناکی آغازید.
همتای رسول یار می آید.
یوسف اعصار امید با صد کرشمه بر محمل ارادت کنعانیان نشیند و ایوب شکیبایی و یعقوب انتظار از بحر حسرت به ساحل وصال رسیده و همپای هزاران شقایق اشتیاق به زیارت نور دیدگان نایل می شود.
سلام صنوبران صفا و سروهای سرور و سپیدارهای سعادت بر امیر قیام و سالار ظهور.
السلام علیک یا ابا صالح المهدی!
ای لثار حسین!
تو پاسخ «ربّ ارنی»ی موسایی.
نهضت آسمانی ات نیز پاسخ «کیف تحیی الموتی»ی ابراهیم است.
قیام قیامت آسایت رساترین لبیک به آوای «هل من ناصر» سیدالشهداست.
کاش آن زمان که بر درب سرای سترگ ولایت، آتش افکندند، بودی و بر زخم های مهتاب نیلی شیعه، مرهم می نهادی.
ای کاش در نینوا بودی و علمدار عرصه ی عشق می شدی.
اینک بی تو در بهتی عظیم در لهیب فراق می سوزیم.
دل های سیاهمان حجاب دیدار با موعود منتظران است و چه اندیشیم که جز لقای تو سیاهی نزداید و نورانی نکند.
باز آی و بی قراری دل و بی شکیبی دیده ی ما به شهد وصل، شفابخش و عطر کرامت خویش بر عرصه ی اهل نیاز، گستر.
کجا نشان تو جوییم ای مهر فروزنده ی هدایت و نصر!
با که گوییم حدیث تلخ هجران و انتظار؟
شکایت فرقت یار به آفریدگار بریم که او دانای اندوه درون ماست.
ای آخرین عشوه ی عرش،
ای اولین امیر غایب از نظر!
مولای من، یوسف فاطمه!
بر ما مپسند که با تیر ملامت، هلاک مان کنند.
عمری است جبین بر خاک کویت ساییده ایم و حق را در محراب ولایت تو به پرستش نشسته ایم.
یا ابا صالح المهدی، یا حجت الله علی خلقه!
قیام روح خدا خمینی کبیر، سراج انقلاب اسلامی ما افروخت تا روشنای راهی باشد که فراروی مستضعفان برای نیل به نور نهضت نورآگین توست.
لوای انقلاب، اینک به دست طلایه دار ایثار و حماسه، زعیم منتظران ولی عصر و صاحب نصر، رونق باغ ولایت، خامنه ای عزیز است که عاشقانه، عرصه ی عشق و انتظار را علمداری کند. عمر عاری از گزند و مشحون از عزت او را از تو می خواهیم ای امام مهربان و شکیبا! عمری به بلندای آفتاب و سطوت کوهساران.



نوشته شده در یکشنبه 26 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله






نوشته شده در سه شنبه 21 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله
خدایا دلم گرفته است از همه آنانی که از ترس تاول‏ های دستم از من فرار می ‏کنند و می ‏ترسند روزی بترکد و بوی خردل همه جا را فرا گیرد ؛ از همه آنانی که از پوست سوخته صورتم می ‏هراسند
و از سر تأسف می ‏پرسند
« ببخشید ، پوستتان مادرزادی این ‏جوری شده » و باز مرا راهی و‏الفجر 8 می‏کنند ؛
آن هنگام که فاو آخرین نفس‏ هایش را می ‏کشید و شیمیایی می ‏شد.
وقتی که از عباس می ‏پرسم دست ‏هایت را کجا به امانت سپرده‏ای می‏ گوید : « به عملداری مولا دادم » و بعد می‏ خندد

ولی نمی‏ دانم چرا او را که می ‏بینند از او می ‏پرسند :
« برادر شما تصادف کرده‏اید » یا اینکه می‏ دانند دست‏ هایش بال‏ های پروازش است و می ‏دانند دست ‏هایش بهای آزادی آنها بوده است.

دلم می‏ گیرد از تمام آنهایی که محمد را می ‏بینند بر ویلچر نشسته ، نچ نچی می ‏کنند و با گفتن « طفلکی » عمق تأسف خویش را ابراز می ‏کنند و
وقتی همسرش را می‏ بینند که او را بر ویلچر هل می ‏دهد می‏ گویند « خدا صبرتان بدهد » ، ولی نمی ‏دانند محمد یک عمر شرمنده همسرش است. او تمام هستی‏ اش را به اسلام سپرد .

دلم می‏ خواهد همه بدانند من قلبم را در میان رمل‏ های فکه به یادگار گذاشتم و روحم را بر روی سیم خار‏دارهای میدان‏های مین شلمچه معبر عبور رزمندگان کردم ، دست ‏هایم را در کنار فرات به ودیعه سپردم تا روزی بال پروازم شوند و چشم‏ هایم را ،
آن ‏گاه که به شهیدی که با نگاه آخرینش خنده می ‏کرد و ماندگان را تا ابد شرمنده می‏ کرد می‏ نگریستم ، فراموش کردم .

پاهایم را در جاده کربلا هنگامی که می ‏رفتم تا خونم را هدیه کنم و راهش باز شود از دست دادم .
تمام وجودم را در مرصاد از زیر تانک‏ ها بیرون کشیدم ، هنوز رد شنی ‏اش بر صورتم باقی است. از والفجر8 جگرم می ‏سوزد.

هنوز صدای حاج همت در درونم می‏ پیچد ؛ او قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.
وقتی کنار هور بوسه بر سجده ‏گاه شهیدی زدم بغض نی‏ ها شکست و هورالهویزه در غم آلاله ‏ها خون گریه کرد.

دلم می‏ گیرد از تمام کسانی که هنوز به دنبال میدان شاه هستند و از خیابان فرح سراغ می ‏گیرند.
دلم می‏ گیرد از آنانی که به جای نام شهید کوچه‏ هایشان را با نام دیگری می ‏خوانند .
باور کنید نام آنان برکت دارد. سردارانمان کم نیستند ، حتی اگر تمام تهران را با نام آنان بخوانیم.

از روزی که از کنار شهیدان جدا شدیم و اسیر این زمین خاکی شدیم، هر سال دعای « اللهم فک کل اسیر» را می‏خوانیم تا شاید بند های اسارت ما نیز گسسته شود.

خدایا !
تپش قلب من از خون آنان است ،
مگذار من نیز در زیر دوش صحت و عافیت از گذشته خویش توبه کنم . مگذار که عشق سنگسار شود و ایثار.

خدایا !
مگذار از اینجا جاده‏ای به دل کوفه باز شود و علی تنها بماند ،

مگذار مزار شهیدانمان بقیع شهرمان شود و هیچ زائری نداشته باشد.


نوشته شده در شنبه 18 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله
در دعاهای اسلامی، دریایی از حقایق ناب عرفانی موج می زند. یكی از نغزترین، معروف ترین و زیباترین دعاها، «مناجات شعبانیه» است كه به روایت «ابن خالویه» این مناجات را حضرت امیر(ع) و امامان دیگر در ماه شعبان می خواندند. در مفاتیح الجنان نیز در اعمال مشتركه ماه شعبان، به عنوان عمل هشتم آمده است و آغاز آن چنین است: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و اسمع دعایی اذا دعوتك...»
به جاست كه از امام راحل یاد كنیم كه با یادكرد پیوسته از این دعا و مضامین بلندش، آن هم با زبان و لحنی خاص و شوق انگیز، توجه امت ما را به این گنجینه عرفانی بیشتر معطوف ساخت: «مناجات شعبانیه از مناجاتهایی است كه اگر یك انسان دلسوخته، یك عارف دلسوخته- نه از این عارفهای لفظی- بخواهد آن را شرح كند برای دیگران، بسیار ارزشمند است و محتاج به شرح است....»
با وصفی كه ذكر شد، برای چشیدن قطره ای از معارف زلال این دعای بلند، بر ساحل این دریا می نشینیم.
خدایا! بر پیامبر و دودمان پاكش درود فرست و آنگاه كه تو را می خوانم و صدایت می زنم، صدا و دعایم را بشنو و اجابت كن و آنگاه كه با تو نجوا می كنم، بر من عنایت كن.
من از همه به سوی تو گریخته و در پیشگاه تو ایستاده ام، در حالی كه دلشكسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو امیدوار.
آنچه را در دل من می گذرد می دانی، از نیاز من آگاهی، ضمیر و درونم را می شناسی و فرجام و سرانجام زندگی و مرگم از تو پنهان نیست.
آنچه را كه می خواهم بر زبان آورم و از خواسته ام سخن بگویم و به حسن عاقبتم امید بندم، همه را می دانی.
در آنچه تا پایان عمرم و از نهان و آشكارم خواهد بود، قلم تقدیرت نافذ و جاری است و افزونی و كاهشم و سود و زیانم، تنها به دست توست.
اگر محرومم سازی، كیست كه روزی ام دهد؟ و اگر خوارم كنی، كیست كه یاری ام كند؟
خدایا! از خشم و فرا رسیدن غضبت، به تو پناه می آورم.
خدایا! گویا شایسته رحمت تو نیستم، تو سزاواری كه رحمت گسترده ات را بر من عطا كنی.
خدایا! گویا چنانم كه در پیشگاه لطف تو ایستاده ام و سایه سار توكل نیكویم بر من بال گشوده و آنچه را تو شایسته آنی گفته ای و مرا در هاله ای از بخشایش خویش پوشانده ای.
خدایا! اگر ببخشایی، كیست كه از تو سزاوارتر به عفو باشد؟
اگر اجلم فرا رسیده و كار شایسته ای نداشته ام كه مرا به تو نزدیك سازد، اعتراف به گناه را وسیله آمرزش تو ساخته ام.
خداوندا! با مهلت و میدانی كه به نفس داده ام، بر خویش ستم كرده ام، پس اگر مرا نیامرزی، وای بر من!
خدایا! همواره در طول زندگی، از لطف و احسانت برخوردار بوده ام، پس از مرگ هم، لطف خویش را از من دریغ مدار.
خدایا! چگونه مأیوس باشم از این كه پس از مرگ هم نگاه لطف و احسان تو برمن خواهد بود، در حالی كه در طول حیاتم با من جز احسان و نیكی نكرده ای.
خدایا! كار مرا آن گونه به سامان برسان كه تو سزاوار آنی (نه آن سان كه من درخور آنم).
خدایا! با بزرگواری ات، به من عنایت كن، بر گناهكاری كه در لجه جهل خویش فرو رفته است.
خدایا! در دنیا گناهانی را بر من پوشانده ای كه در آخرت، نیازمندترم كه پرده پوشش خود را بر آنها افكنی.
خدایا! چون گناهانم را پوشاندی و بر هیچ یك از بندگان شایسته ات فاش نساختی، بر من نیكی كردی، خدایا، پس در روز قیامت نیز رسوای خلایقم مگردان.
خدایا! جود و بخشش تو دامنه آرزوهایم را گسترده است و بخشایش تو برتر از عمل من است.
خدایا! آن روز كه میان بندگانت به داوری می پردازی، با دیدار چهره رأفت خود مسرورم ساز.
خدایا! پوزش طلبی من به درگاهت عذرخواهی كسی است كه از عذرپذیری تو بی نیاز نیست، پس عذرم را بپذیر، ای كریم ترین بزرگواری كه زشتكاران به درگاهش عذر گناه می برند.
پروردگار من! حاجت و نیازم را رد مكن و دست امید و آرزویم را از درگاه خویش، كوتاه مگردان.
خداوندا! اگر می خواستی خوارم كنی،هدایتم نمی كردی و اگر می خواستی رسوایم سازی، از عقوبت دنیا معافم نمی كردی.
خدایا! باور ندارم كه در حاجتی دست رد به سینه ام بزنی؛ حاجتی كه عمر خویش را در پی آن گذراندم و عمری از تو طلبیدم.
خدایا! ستایش ابدی و ثنای سرمدی تنها از آن توست، سپاس همواره فزاینده و بی كم و كاست، آن گونه كه تو دوست داری و می پسندی.
خدایا! اگر مرا به جرمم بگیری، دست به دامان عفوت می زنم.
اگر مرا به گناهانم مؤاخذه كنی، تو را به بخشایشت بازخواست می كنم.
اگر در دوزخم افكنی، به دوزخیان اعلام خواهم كرد كه تو را دوست دارم.
خدایا! اگر در كنار طاعتت عملم كوچك است، امید و آرزویم بزرگ و بسیار است.
خدایا! از آستان تو چگونه تهیدست و محروم برگردم، با آن كه گمان نیك من نسبت به جود تو آن است كه نجات یافته و رحمت شده مرا بازگردانی.
خدایا! عمرم را در رنج غفلت از تو تباه ساختم،
جوانی ام را در سرمستی دوری از تو هدر دادم.
خداوندا! آن روزها كه به كرم تو مغرور شدم و راه خشم تو را سپردم از خواب غفلت بیدار نگشتم.
پروردگارا! من بنده توأم و زاده بنده تو.
در آستان بزرگی ات ایستاده ام و كرمت را وسیله تقرب به حضور تو قرار داده ام.
خدایا! بنده ای زشتكارم كه به عذرخواهی آمده ام، از نگاه تو شرم نداشته ام، اینك از تو بخشش می طلبم، چرا كه عفو، صفت بزرگواری توست.
آفریدگارا! توان آن نداشته ام كه از نافرمانی ات دست شویم، مگر آنگاه كه به عشق و محبت خویش بیدارم ساخته ای، یا آن گونه بوده ام كه تو خود خواسته ای.
تو را سپاس كه مرا در كرم خویش وارد كردی و دلم را از آلایش ها و كدورتهای غفلت از خود پاك نمودی.
پروردگارا! مرا بنگر، نگاه آنكه ندایش دادی، پس پاسخت گفت و به طاعتش فراخواندی و به یاری اش گرفتی، پس مطیع تو گشت.
ای خدای نزدیك، كه از مغروران و فریفتگان دور نیستی.
ای بخشنده ای كه نسبت به امیدواران جود و بخششت بخل نمی ورزی.
خدایا! مرا قلبی بخش كه شوق و عشق به تو نزدیكش سازد و زبانی عطا كن كه صداقت و راستی اش به درگاهت بالا رود و نگاهی بخش كه حقیقتش زمینه ساز قرب به تو گردد!
خداوندا! آنكه به تو معروف گردد، ناشناخته نیست، آنكه به تو پناه آورد خوار و درمانده نیست، و آنكه تو به او روی عنایت آوری، برده دیگری نیست.
خدایا! آنكه از تو راه یافت، روشن شد و آنكه پناهنده تو شد، پناه یافت.
خداوندا! من به تو پناه آورده ام، از رحمت خویش مأیوس و محرومم مساز و از رأفت و مهربانی ات محجوبم مگردان.
خداوندا! در میان اولیای خویش مرا مقام كسی بخش كه آرزوی محبت افزون تو را دارد.
خدایا! مرا شیفته یاد خود ساز و همتم را در نشاط دستیابی به نامهایت و قرارگاه عظمت و قدست قرار بده!
خداوندا! تو را به خودت سوگند، كه مرا به جایگاه اهل طاعتت برسان و به منزلگاه شایسته و پسندیده خویش رهنمون باش كه من نه می توانم شری را از خویش دور سازم و نه سودی به خویش برسانم.
كردگارا! من بنده ناتوان و گنهكار توام و برده عیبناك تو كه به سویت آمده ام. پس مرا از آنان مگردان كه چهره لطف خویش از آنان برگردانده ای و اشتباهاتشان حجاب بخشایش تو گشته است.
خدایا! مرا كمال گسستن از غیر و پیوستن به خودت عطا كن.
دیده دلهایمان را با فروغ نگاه به خود روشن ساز تا دیده های بصیرت دل، حجابهای نور را از هم بردرد و به كانون عظمت برسد و جانهای ما آویخته درگاه عزت و قدس تو گردد.
خدایا! مرا از آنان قرار ده كه ندایشان كردی، پاسخت گفتند و نگاهشان كردی، مدهوش جلال تو گشتند، با آنان راز گفتی و نجوا كردی، آشكارا برای تو كار كردند.
خداوندا! هرگز نومیدی را بر حسن ظن خویش مسلط نساخته ام و هرگز امیدم از كرم نیكو و زیبایت نگسسته است.
پروردگارا! اگر گناهان مرا در پیشگاه تو خوار و پست كرده، پس به سبب توكل و اعتماد نیكویم به تو، از من درگذر.
آفریدگارا! اگر گناهان مرا از لطف والای تو دور ساخته، اما یقین به كرم و عنایتت، آگاه و امیدوارم ساخته است.
خدایا! اگر خواب غفلت از آمادگی برای دیدارت بازداشته، معرفت به نعمتهای ارجمندت بیدارم داشته است.
خداوندا! اگر عقوبت سنگین تو به آتش دوزخم فرا می خواند، پاداش فراوانت به بهشتم دعوت می كند.
آفریدگارا! من از تو می خواهم و تنها به آستان تو دست نیاز برمی آورم و تو را خواستارم. از تو می خواهم كه بر محمد و دودمانش درود فرستی و مرا از آنان قرار دهی كه همواره به یاد تواند و پیمان تو را نمی شكنند و از سپاس تو غافل نمی شوند و فرمانت را سبك نمی شمرند.
خدایا! مرا به فروغ نشاط بخش عزت خود بپیوند تا تنها شناسای تو باشم و از غیر تو روی برتابم و تنها از تو ترسم و بیم تو داشته باشم.
ای شكوهمند و بزرگوار! بر محمد و خاندان پاكش درود تو باد و سلام بی پایان و بسیار.

نویسنده:جواد محدثی


نوشته شده در دوشنبه 13 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله
در دعاهای اسلامی، دریایی از حقایق ناب عرفانی موج می‏زند.

یکی از نغزترین، معروف‏ترین و زیباترین ادعیه، «مناجات شعبانیه‏» است که به روایت «ابن‏ خالویه‏»، این مناجات را حضرت امیر(ع) و امامان دیگر در «ماه شعبان‏» می‏خواندند. در «مفاتیح ‏الجنان‏» نیز در اعمال مشترکه ماه شعبان، به عنوان «عمل هشتم‏» آمده است.

بجاست که از عارف کامل، امام راحل، خمینی عزیز(قدس ‏سره) یاد کنیم که با یادکرد پیوسته از این دعا و مضامین بلندش، آن هم با زبان و لحنی خاص و شوق ‏انگیز، توجه امت ما را به این گنجینه عرفانی بیشتر معطوف ساخت. به این چند نمونه دقت کنید:

«مناجات شعبانیه از مناجاتهایی است که اگر یک نفر انسان دلسوخته، یک عارف دلسوخته - نه از این عارفهای لفظی - بخواهد آن را شرح کند، و شرح کند از برای دیگران، بسیار ارزشمند است و محتاج به شرح است ...» (1)

«چه بسا مسائل عرفانی که در قرآن و این مناجاتهای ائمه اطهار(ع) و همین «مناجات شعبانیه‏» مسائل عرفانی هست که اشخاص، فلاسفه، عرفا، تا حدودی ممکن است ادراک کنند، بفهمند عناوین را، لکن آن ذوق عرفانی چون حاصل نشده است، نمی‏توانند وجدان کنند.» (2)

و می‏فرماید:

«مناجات «شعبانیه‏» را خواندید؟ بخوانید آقا! مناجات شعبانیه از مناجاتهایی هست که اگر انسان دنبالش برود و فکر در او بکند، انسان را به یک جایی می‏رساند ... همه ائمه هم به حسب روایت می‏خواندند.» (3)

با وصفی که یاد شد، برای چشیدن قطره ‏ای از معارف زلال این دعای بلند، بر ساحل این دریا می‏نشینیم.

متن این دعا به همراه ترجمه شیوای استاد کریم زمانی شارح مثنوی معنوی مولوی؛ از این دعای شریف است که در کتاب <زبده مفاتیح الجنان> چاپ انتشارات اطلا‌عات آمده است.


نوشته شده در دوشنبه 13 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله
«نیایش‏» ، نیاز روح است و «دعا» ، غذای جان .

در این‏که چه باید خواست و چگونه باید خواست، نیازمند رهنمود و تعلیم سالکان واصل و عارفان کاملیم، یعنی امام معصوم و اولیای الهی .

«مناجات شعبانیه‏» ، رهاوردی از آموزش‏های سالکانه آن حجت‏های الهی به رهروان راه معنی است .

مفاهیم بلند و عارفانه و عاشقانه آن، ریشه در دریای «دل امام‏» دارد و روح زیبای علی (ع) با این نیایش، خدای جمیل و جلیل را دیده و چشیده و لطف او را به تصویر کشیده است .

امامان دیگر نیز، پیوسته از این چشمه نوشیده‏اند و با واژه‏های سبز و تعبیرات نغز و جملات شیدایی آن، شوریده حالی خود را در پیشگاه خدا سروده‏اند و همه اهل این مناجات بوده‏اند .

امام امت «قدس سره‏» که گام جای گام آن اولیای قدوسی نهاده بود، پیوسته باشور و نشاطی خاص از آن یاد می‏کرد و فرازهایی از آن را با حالت وجد و جذبه تکرار می‏فرمود و سر در پای این دریای حکمت و عرفان می‏سود . از سخنان آن عارف پیر است که: «مناجات شعبانیه از مناجات‏هایی است که اگر یک نفر انسان دلسوخته، یک عارف دلسوخته . . . بخواهد آن را شرح کند و شرح کند از برای دیگران، بسیار ارزشمند است و محتاج به شرح است .» (1)
«مناجات شعبانیه‏» ، زمزمه مناجات است و شور دعا و سوز تضرع و روزنه امید.


گفتگو با خدایی است که راز درون و نیاز انسان و فرجام امور را می‏داند و پیش از آن که لب به سخن گشاییم، دفتر دلمان و کتاب نفسمان را می‏خواند و قلم تقدیرش به همه چیز و همه کس جاری است و سود و زیان‏ها و افزایش و کاستی‏ها به دست اوست .

الهی . . . ان حرمتنی فمن ذالذی یرزقنی و ان خذلتنی فمن ذا الذی ینصرنی . . .

خدایا! اگر محرومم سازی، کیست که روزیم دهد؟ و اگر خوارم کنی کیست که یاریم کند؟ از خشم تو به خودت پناه می‏برم . اگر من شایسته رحمتت نیستم، تو سزاوار جود و بخششی .

در «مناجات شعبانیه‏» ، نیایشگر صاحبدل، خود را در برابر خدایی می‏بیند، بخشنده و رحمت گستر، رؤوف و خطاپوش، رحیم و پوزش‏پذیر، که نه می‏تواند دل از عطای او برکند و نه از عفو او بر خطاها نومید شود . زبان عذر خواهی او از خدا بلند است و دامن حسناتش کوتاه .
زبان «مناجات شعبانیه‏» ، زبان عشق و شیدایی است:


«خدایا! اگر می‏خواستی خوارم کنی، هدایتم نمی‏کردی، اگر می‏خواستی رسوایم کنی از عقوبت دنیا معافم نمی‏کردی . . .

خدایا! اگر مرا به جرمم بگیری، دست ‏به دامان عفوت می‏زنم،

اگر مرا به گناهانم مؤاخذه کنی، تو را به بخشایشت‏باز خواست می‏کنم .

اگر در دوزخم افکنی، به دوزخیان اعلام خواهم کرد که دوستت دارم . . .

هر چند در کنار طاعتت، عملم کوچک است، اما امیدم بسی بزرگ است، پس چگونه می‏توانم از آستانت تهی‏دست و محروم برگردم؟ . . .»

اوج فرازهای بلند این دعا آنجاست که امام از خدایش «کمال انقطاع‏» می‏طلبد، از همه بریدن و به او پیوستن، جز فروغ او را ندیدن، چشم دل به نور کبریایی روشن ساختن، حجاب‏های نور را گسستن و به معدن عظمت رسیدن و جان را معلق درگاه ربوبی ساختن و به درگاه عزت و قدس او آویختن و در خلوت خدا، همدم او شدن و مدهوش جلال الهی گشتن . . .

الهی! هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک . . .
«مناجات شعبانیه‏» شکوه از جدایی‏ها و دور افتادن‏ها و غفلت‏ها و به خواب رفتن‏هاست . و انسان، تردیدی میان


کیفر الهی، دوزخ را در چشم انداز قرار می‏دهد و پاداش خدا، به بهشت فرا می‏خواند .

تا یار، کرا خواهد و میلش به که باشد!

و پایان دعا، خواسته‏ای چنین است:

«خدایا! مرا به فروغ نشاط‏انگیز عزت خویش بپیوند، تا تنها شناسای تو باشم و از غیر تو روی برتابم و تنها از تو ترسم و بیم تو داشته باشم .»

این است که همه امامان، بی‏استثنا، زبانی مترنم و دلی مشعوف به این دعا داشته‏اند و مناجات شعبانیه، با این حقایق ناب عرفانی و لحن و زبانی شیدایانه، «سرود شوریدگی‏» آن پیشوایان بوده است .

این است، رمز تغزل ائمه با این نشید آسمانی و سرود عرفانی!

پی‏ نوشت:

1) صحیفه نور، ج 20، ص 189 .


نوشته شده در دوشنبه 13 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله
1 - مناجات شعبانیه ، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن با ماه شعبان ماءنوس شده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. سزاوار است كه این مناجات در تمام ماه خوانده شود.

2 - از اعمال مهم در این ماه ، روزه است ؛ به اندازه اى كه با حال انسان مناسب باشد. امام صادق (علیه السلام ) فرمود:

((كسى كه روز اول ماه را روزه بگیرد، حتما وارد بهشت مى شود و كسى كه دو روز را روزه بگیرد، خداوند در هر شب و روزى (به چشم رحمت ) به او مى نگرد و در بهشت نیز به این نگاه ادامه مى دهد؛ كسى كه سه روز روزه بگیرد، با خداوند در عرش و بهشت او دیدار مى كند.))

همچنین روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمان‌ها را زینت مى‌كنند. پس ملائكه عرض مى‌كنند خداوندا بیامرز روزه‌داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد.

3 - در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است :

اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثیرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.

اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْكَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .


4 - هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود و همچنین در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود .

5 - از اعمال مهم این ماه ، عمل كردن به روایت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) است كه فرمودند:

((در هر پنج شنبه از ماه شعبان ، آسمانها زینت شده و آنگاه فرشتگان عرض مى كنند: خداى ما! روزه داران شعبان را ببخش و بیامرز و دعایشان را اجابت فرما!))

بنابراین كسى كه دو ركعت نماز به جا آورد كه در هر ركعت سوره فاتحه را یك بار و توحید را صد بار بخواند و بعد از سلام دادن ، صد بار نیز صلوات بفرستد، خداوند تمام خواسته هاى دینى و دنیایى او را برآورده مى فرماید و كسى كه یك روز از آن را روزه بگیرد، خداوند بدن او را بر آتش حرام مى كند.

6- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مى‌شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار كند.

7- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند.

از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بگیرد؟

حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.

عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌كند تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.

8- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسیار دارد؛ گفته شود.

از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.

نوشته شده در دوشنبه 13 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله
شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟
این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌كنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.
شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت :
حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود: بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید به مُنادیى امر مى‌فرمود كه در مدینه ندا مى‌كرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما.
ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.
سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى‌فرمود:
از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.
سپس مى‌فرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.


نوشته شده در دوشنبه 13 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله


ماه رجب خداحافظ ،

و سلام ماه شعبان ،

سلام بر موالید بی نظیر تو ، سلام بر مهدی ، سلام بر حسین ،سلام بر زینت عبادت کنندگان و سلام بر عباس .

سرآغاز تو ابالفضل است ، باب ورود به حریم حسین ، و نهضتی که به دست فرزندش ادامه یافت ، تا به دست مهدی رسید !

سلام بر اسرار تو که سر الاسرار عالم است

چه زیباست مهمانی الهی ، بعضی از اول رجب مهمانند ، برخی با تو آغاز کرده اند ، و برخی با رمضان ، خوشا به حال آنانی که سه ماه مهمان خدایند .

عید فطر برای رمضانیان زیباست ، برای شعبانیان زیباتر و برای رجبیون وصف ناشدنی !

رجب که از دستمان رفت ،تو برایمان نور افشانی کن ،





خوش آمدی ، سلام ماه شعبان




نوشته شده در دوشنبه 13 تیر 1390 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin