تبلیغات
طواف یار - عرفات میعادگاه عاشقان

طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث





امروز، به عرفاتی که در «من»، قد کشیده است،

با تمام دلم قدم می‏گذارم!

فرصتی دست داده، تا خود، این مدّعی عنوان خلیفه اللّهی
را، به پای میز محاکمه بکشانم.

باید لحظه‏ های خطا کارم را، بی‏ هیچ تعارفی، به قضاوت بنشینم!
گذشته‏ ی اندوهگینم را عارفانه بنگرم و صادقانه به اعتراف برخیزم.

فردا دیر است! امروز، باید خودم را بشناسم!
بدانم کیستم و کجای عالم ایستاده ‏ام؟!

ای روح خسته و آشفته‏ی من!
شتاب کن! بلندتر قدم بردار!
دیار معرفت، نزدیک است و من، بوی خوش «عرفه» را می‏شنوم!

امروز، می‏خواهم غل و زنجیر اسارت از پایت، بگشایم
و یوق بندگی «تن»، از گردنت بردارم!

می‏خواهم به بال‏های همیشه بسته ‏ات،
وسعت پرواز ببخشم! ... با من بیا!

تو را به سرزمینی می‏برم که تمام سروهایش، از بار تعلّق آزادند!
به دیاری که زیر «چرخ کبودش»، تمام «همّت‏ها» رنگ «او» را
دارند و دل‏ها، «هروله‏ی» قُرب و اشک‏ها، طعم
نیاز و سرها، همه سودای بندگی‏اش را!

تو را به سرزمینِ کشف و شهود می‏برم؛
تاعظمتِ گشمده ‏ات را بیابی و وسعتِ بی‏نهایتت را به تماشا بنشینی!

فردا دیر است! همین امروز، باید دنیای درونم را بشناسم
و سرگردانی‏ام را به مقصد برسانم!

راه سخت و طولانی است و من، توشه‏ ای جز حسرت و گناه، به
همراه ندارم! باید تا قلّه‏ی «ندامت» صعود کنم و گردنه‏ های
وحشتناک «جهل و هوی» را دور بزنم.

باید از آهِ جانسوز توبه، آتش‏فشان خاموشِ وجدانم را شعله ‏ور سازم.
باید از برهوت «منیّت‏ها» عبور کنم و دریا دریا
گناهم را پشت سر بگذارم!

آه، چه راهِ دشواری را پیش رو دارم!
باید امروز در عرفاتِ وجودم جاری شوم و از رایحه ‏ی
دل‏انگیزِ «دعا»، مست و سرشار.

امروز، وسعتِ بی‏نهایت خدا را، به رُخ خود خواهم کشید!
باید امروز، ساکنان عرش و ملکوت، با فریاد «اَنْتَ الّذی»های
من، هم‏آوا شوند و از اعتراف «انا الّذی»،هایم، به شِکوه، آیند!

امروز، صحرای عرفاتِ وجودم را، به بهشتِ دل انگیزی
از «عرفه» مبدّل خواهم ساخت و هم‏زمان با هبوط «منیّت‏ها»، لحظه‏ ی قشنگِ
تولّد «آدمیّتم» را جشن خواهم گرفت.


خدیجه پنجی


پی نوشت:

در اوج بی نفسی هایی که بی قرار می شوم...
مسیر توست که تنها راه نَفَس می گشاید...

آخرین فرصت برای تنفس باقیست...

دستِ دلِ گرفته ام را بگیر و با خودت ببر...
ببر به آسمانِ هوایی که هرگز نگیرد...

ببر به اجابت انبوه دعا...



نوشته شده در سه شنبه 23 مهر 1392 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin