تبلیغات
طواف یار - دلداده گان

طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث

 

 هرچقدر تقلا می کردیم اسمش را نمی گفت.

...پیرمردی گندمگون وچهارشانه بود. یک بار که برای مرخصی رفته بودم قم، تو خیابان دیدمش.

کنجکاو شدم. دنبالش رفتم. رسید به یکی از محله های فقیر نشین.

همین که خواست درب خانه را باز کند من را دید. رنگش پرید!

 لبخندی زد و بامحبت مرا به داخل خانه تعارف کرد.

پیرزنی نابینا به استقبالمان آمد.

پیرمرد گفت:"همسرم است. تنها فرزندمان که شهید شد، حتی خاکستری هم از جنازه اش نیامد!

مادرش آنقدر گریه کرد که نابینا شد.

بعد هم به من گفت: برو نگذار تا اسلحه پسرم روی زمین بماند!"

*

پیرمرد چند ماه بعد توی عملیات مفقود الاثر شد!

وقتی برای بردن خبر پیرمرد، به همان محله رفتم، اطلاعیه فوت پیرزن، مرا پشت درب خانه اش میخ کوب کرد!




نوشته شده در شنبه 18 خرداد 1392 توسط گمگشته گمنام
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin