تبلیغات
طواف یار - غصب فدك

طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث

-- از دیگر صحنه‏هاى مربوط به زندگى آن حضرت، مسأله غصب فدك بود .
در اوایل سال هفتم هجرى، سپاه اسلام به طرف قلعه‏هاى خیبر كه در تصرف یهودیان بود حركت كردند و قلعه‏ها را فتح نمودند .
اهالى یكى از قلعه‏ها از در مصالحه برآمده و قریه فدك را كه شامل زمینهایى حاصلخیز بود به پیامبر بخشیدند و جنگ پس از 25 روز پایان یافت .
پس از آن، جبرئیل این آیه را نازل كرد: و آت ذا القربى حقّه و المسكین و ابن السّبیل .
.
: به خویشاوندان او حقشان را بده همچنین به مسكین و در راه ماندگان (سوره اسراء، آیه 26( پیامبر از جبرئیل پرسیدند: ذا القربى كیست؟ پاسخ داد: ذا القربى فاطمه است و حق او فدك است .
لذا رسول اكرم (ص) فدك را به فاطمه (س) بخشید .
از سال هفتم تا یازدهم هجرى این اراضى تحت تسلط ایشان بود و درآمد سرشار آن، بین فقرا تقسیم مى‏شد .
پس از روى كار آمدن ابوبكر، حكومت با كمبود بودجه مواجه شد، زیرا عده‏اى از پرداخت زكات خوددارى مى‏كردند و از طرفى درآمد فراوان فدك كه به فقرا مى‏رسید، مى‏توانست قلوب عامه را به سمت دیگرى سوق دهد .
لذا حكومت، فدك را به تصرف درآورد و به دستور ابوبكر، كارمندان منصوب از طرف حضرت زهرا (س) از آنجا اخراج شدند .
حضرت به این عمل اعتراض كردند .
ابوبكر پاسخ داد: من از پیامبر شنیدم كه فرمود: نحن معاشر الأنبیاء لا نورث: ما پیامبران براى كسى میراث باقى نمى‏گذاریم .
این، در حالى بود كه همگان مى‏دانستند كه فدك از طریق ارث به حضرت زهرا نرسیده بود؛ بلكه پیامبر (ص) آن را در زمان حیات خود به دختر خود بخشیده بودند .
پس از این پاسخ، حضرت با دلى پرسوز و در میان گروهى از زنان بنى هاشم به مسجد آمده، پشت پرده نشستند و بشدت گریستند .

پس از لختى درنگ خطبه‏اى مفصل ایراد كردند كه در كتب روایى آمده است .
در آن خطبه پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر (ص) و بیان ثمرات و حكمتهایى كه بر جعل احكام اسلام مترتب شده است، به بیان وقایع پس از رحلت پیامبر (ص) پرداخته، خطاب به ابوبكر فرمودند: اى پسر قحافه! آیا در كتاب خدا نوشته است كه تو از پدرت ارث ببرى، ولى من ارث نبرم؟ چه افتراى بزرگى! آیا عمدا عمل به كتاب خدا را ترك كردید و آن را پشت سر انداختید؟ مگر قرآن نمى‏گوید: و ورث سلیمان داود: سلیمان از داود ارث برد و آنجا كه داستان زكریا را نقل مى‏كند، مگر سخن زكریا را نقل نمى‏كند كه عرض كرد: هب لى من لدنك ولیّا یرثنى و یرث من آل یعقوب: پروردگارا به من ولیى از جانب خودت عطا كن كه از من و از آل یعقوب ارث ببرد؟ و مگر نمى‏فرماید: بعضى از خویشاوندان (در ارث بردن) نسبت به بعضى دیگر در كتاب خدا اولویت دارند؟ و مگر نمى‏فرماید: خداوند شما را در مورد فرزندان سفارش مى‏كند كه هر پسرى، دو برابر دختر ارث مى‏برد؟ و مگر نمى‏فرماید: اگر كسى مالى از خود به جاى گذاشت، لازم است كه براى پدر و مادر و خویشاوندانش به نیكى وصیت كند؛ این حق لازمى است كه بر عهده پرهیزكاران است؟ شما خیال مى‏كنید كه من از پدرم ارث نمى‏برم؟ آیا پدرم از این آیات استثنا شده است و این آیات تنها مخصوص شماست؟ یا اینكه مى‏گویید اهل دو ملت (و دو آیین) از یكدیگر ارث نمى‏برند .
مگر من و پدرم از یك ملت نیستیم؟ آیا شما خیال مى‏كنید به عموم و خصوص قرآن از پدر و پسر عمویم داناترید؟ اكنون شتر فدك را با افسار و جهازش بگیر كه روز قیامت خود را خواهى دید و خداوند حاكم خوبى است .
.
.
آنگاه ابوبكر برخاست و گفت: .
.
.
تو اى بهترین زنان و اى دختر بهترین پیامبران، در گفتارت صادق و در عقل و خردت بر همه برترى دارى؛ كسى حق تو را از تو نمى‏گیرد و تو را به دروغ نسبت نمى‏دهد .
به خدا قسم، من از رأى رسول خدا عدول نكردم و جز به فرمان او عمل نمى‏كنم؛ پیشواى یك ملت هرگز به مردمش دروغ نمى‏گوید .
من خدا را به گواهى مى‏گیرم - و گواهى او كافى است - كه از رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- شنیدم كه مى‏فرمود: ما پیامبران طلا و نقره و خانه و زمین به ارث نمى‏گذاریم، میراث ما كتاب و حكمت و دانش و نبوت است و رزق و دارایى ما متعلق به ولى امر و حاكم پس از ماست، تا هر حكمى كه خواست در مورد آن بكند .
ما آنچه را كه تو مطالبه مى‏كنى، براى خرید اسب و سلاح مصرف كردیم تا مسلمین با آن بجنگند و با كفار جهاد كنند و با بدكاران و گردنكشان مبارزه كنند و این، به اجماع مسلمین است و همه این كار را قبول دارند .

حضرت مجددا به آیه یرثنى و یرث من آل یعقوب استناد كردند تا بفهمانند كه روایت نقل شده از جانب ابوبكر، مخالف نص صریح قرآن است و مردود مى‏باشد .

آنگاه مردم را بخاطر سكوتشان نكوهش كرده، با ناراحتى مجلس را ترك كردند .
پس از مراجعت به منزل، على (ع) ایشان را به صبر، آرامش دعوت نمودند .
در كتب روایى آمده است كه فاطمه زهرا (س) تا آخر عمر با ابوبكر تكلم نكرد و از او خشمگین بود .
در مورد وفات فاطمه زهرا (س)، در تاریخ آمده است كه حضرت به اسماء بنت عمیس دستور دادند تا آب حاضر كنند؛ سپس وضو ساخته، خود را خوشبو نمودند و جامه‏هاى نو پوشیدند و مقدارى از كافور بهشتى را كه جبرئیل در زمان حیات پدرشان، آورده بود بالاى سر خود گذاشتند؛ آنگاه پاهاى خود را به طرف قبله دراز كردند و به هیئت محتزر خوابیدند، پارچه‏اى روى خود كشیدند و در همان حال به رحمت ایزدى پیوستند .
بنا به وصیت آن حضرت، هیچ یك از كسانى كه در غصب حق ایشان شركت داشتند و یا به آن راضى بودند، در مراسم نماز و دفن ایشان حاضر نشدند و پیكر مطهرشان شبانه و بطور مخفى دفن شد و براى آنكه نتوانند قبر ایشان را بیابند، چند قبر ساختند تا امر مشتبه بماند؛ لذا هنوز نیز قبر آن حضرت مخفى است .
این احتمال وجود دارد كه آن حضرت در قبرستان بقیع، یا در مسجد پیامبر، (بین قبر آن حضرت و منبر ایشان) و یا در خانه خودشان مدفون شده باشند .
وقتى امیر مؤمنان، على- علیه السلام- همسر خود را دفن كردند، فرمودند: السّلام علیك یا رسول الله عنّى و عن ابنتك النّازلة فى جوارك و السّریعة اللّحاق بك! (الخ): سلام بر تو اى رسول خدا .
از جانب خود و از جانب دخترت كه در جوار تو آرمیده .
و چه زود به تو ملحق شد! یا رسول الله! در غم از دست دادن دختر برگزیده‏ات صبرم كم و طاقتم تمام شد، ولى پس از مصیبت از دست دادن تو، هر مصیبتى قابل تحمل مى‏شود! من سرت را در لحد قبرت قرار دادم و بین گردن و سینه‏ام بودى كه جان از بدنت خارج شد؛ إنّا لله و إنّا إلیه راجعون! دخترت امانتى بود كه باز پس گرفته شد و گروگانى بود كه به صاحبش برگردانده شد؛ اما اندوهم را پایانى نخواهد بود و شبهاى من به بیدارى خواهد گذشت تا زمان مرگم فرا رسد و خدا مرا در سرایى كه تو در آنجا هستى مقیم گرداند .
بزودى دخترت به تو خبر خواهد داد كه چگونه امتت دست به دست هم دادند و بر او ستم كردند؛ پس ماجرا را بطور كامل از او بپرس و جریان را از او جویا شو! .
(نهج البلاغه فیض‏الاسلام، كلام 193( در تاریخ وفات آن بانو اختلاف است .
مشهورترین اقوال آن است كه ایشان پس از 75 روز، یا 95 روز از رحلت پیامبر- صلوات الله علیه و آله وسلم- دار فانى را وداع گفتند .


نوشته شده در یکشنبه 1 خرداد 1390 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin