طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث

بسم رب الشهدا و الصدیقین

بعد از نماز صبح و خواندن زیارت عاشورا، به سمت منطقه مورد نظر در تپه

هاى فکه حرکت کردیم . از روز قبل ، یک شیار را نشانه کرده بودیم و قرار بود

آن روز درون آن شیار به تفحص بپردازیم .

پاى کار که رسیدیم ، بچه ها «بسم الله» گویان شروع کردند به کندن زمین .


 چند ساعت شیار را بالا و پائین کردیم ، ولى هیچ خبرى نبود . نشانه هاى

رنج و غصه در چهره بچه ها پدیدار شد. ناامید شده بودیم. مى خواستیم به 

مقر برگردیم ، اما احساس ناشناخته اى روح ما را به خود آورده بود.

انگار یکى مى گفت: «نروید... شهدا را تنها نگذارید...».


بچه ها که مى خواستند دست از کار بکشند ، مجدداً خودشان شروع کردند

به کار . تا دم اذان ظهر تمام شیار را زیررو کردند . درست وقت اذان ظهر بود

که به نقطه اى که خاک نرمى داشت ، برخوردیم و این نشانه خوبى بود .

لایه اى از خاک را کنار زدیم . یک گرمکن آبى رنگ نمایان شد .

 به آنچه که مى خواستیم ، رسیدیم . اطراف لباس را از خاک خالى کردیم تا

ترکیب بدن شهید به هم نخورد ، پیکر جلویمان قرار داشت . متوجه شدیم

شهید به حالت «سجده» بر زمین افتاده است .


پیکر مطهر را بلند کرده و به کنارى نهادیم و براى پیدا کردن پلاک ، خاک هاى

محل کشف او را «سرند» کردیم ولى متأسفانه از پلاک خبرى نبود .


بچه ها از یک طرف خوشحال بودند که سرانجام شهیدى را پیدا کرده اند و از

طرف دیگر ناراحت بودند که آن شهید عزیز شناسایى نشد و همچنان گمنام

باقى مى ماند . کسى چه مى داند؟

 شاید آن عزیز ، هنوز هم «گمنام» باقى مانده باشد .

 *******************

که را روی این دست ها می برند؟

خدایا مگر عشق را می برند؟

کسی نیست آیا که گوید به من

تن بی کفن را کجا می برند؟

چه در مخملی سبز پیچیده اند

که او را به باغ خدا می برند؟


به دوش نسیم سحرگاه عشق

شهید مرا تا کجا می برند؟


من و کوچه ی سرد غمگین تو

تو را از نگاهم چرا می برند؟


چرا خون نگریم ، مگر می شود؟

عزیز مرا سر جدا می برند

شادی روح شهدامون صلوات

تدارکاتچی : اشک و چفیه


نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن 1389 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic