تبلیغات
طواف یار - آخرین پیامک شهید (آخرین اس ام اس یک شهید)

طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث

با درود به همه
در تاریخ 20 مهر ماه همین امسال 18 تا از لاله های میهن پرپر شدن که خبر شهادتشونو در تاپیک مخصوص خبر شهادت نوشتم
توی این مدت با برخی دوستان کا رابطه نزدیکتری با برخی از این عزیزان داشتن هرازگاهی یادی ازشون کردیم
یه نکته جالب دستگیرم شد آخرین اس ام اس هایی که این عزیزان فرستاده بودن خیلی جالب بود
سعی کردم همه رو جمع کنم تا حالا چند تاشونو پیدا کردم به نظرم موضوع تازه و جالبی اومد بین نوشتن و ننوشتنش مونده بودم که یک پیام زیبا بر اینم داشت که بنویسمشون پس این شما و اینم آخرین پیامکهای شهدا

******************
اولین ،آخرین پیامک از شهید بزرگوار حاج محسن عزیزی (به عینه بدون کم و کاست)

" مدامم دل به راه و دیده تر بی...

شراب عیشم از خون جگر بی.....
ببویت زندگی یابم پس از مرگ...
تو را گر بر سر خاکم گذر بی....
(باباطاهر) "
تاریخ ارسال 19 مهر ماه ساعت 1105 شب(درست دوازده ساعت پیش از پرواز)

******************
شهید سجاد یار احمدی:

" در انتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت

تا مبادا
در لحظه های تنهاییت با خود بگویی:
این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده برفت "

ساعت 00:35 دقیقه بامداد روز 20 مهر (10 ساعت ونیم پیش از جاوید شدن)


******************
شهید احسان میر دریکون:

"امروز با هم بودن را تجربه میکنیم

و شاید فردا
به یاد هم بودن را
پس....
امروزمان را زیبا کنیم
به حرمت خاطرات فردا ! "

******************
شهید محسن فرج الهی:

"سخت ترین عذاب خدا جاماندن از دوستان است و من....

جا مانده ام ! "

19 مهرماه ساعت 10:48 دقیقه (جالبه 12:12 دقیقه پیش از رهایی از سخت ترین عذاب و پیوستن به دوستان)

******************

متاسفانه نام این بزرگوار را فراموش کرده ام(تاریخش را هم یاد داشت نکرده ام تنها نوشته ام اخرین پیامک شهید...)

" کودکی فال فروش را پرسیدم

چه میکنی؟
گفتک
به انان که در دیروز خود مانده اند فردا را میفروشم "

******************
این یکی کمی توضیح میخواد چون مربوط به اون 18 عزیز سفر کرده نیست
امسال(89) واسه تحویل سال خونه ما شرایط خاصی بود
یه طبقه اش ستاد مشترک شده بود از هر رسته و نیرو و ارگانی همه دوستان جمع بودن چند تا خلبان هم بودن دو سه روز با هم بودیم
بعد از راهی شدن همه اون عزیزان به سمت خونه هاشون هرکدوم زنگی و یا پیامکی میزدن
یکی از اون عزیزان که از خلبانانجوان و شجاع نیروی هواییارتش جمهوری اسلامی ایران بود یه پیامک برای من فرستاد، درست روز سوم فروردین 89 ساعت23:55 شب
راسیتش هرچی گشتم نتونستم چیزی در خور و شایسته و مناسب با اون پیام پاسخ بدم
بعد کلی جستجو و نیافتن پیام مناسبی دست به دامان ذوق ناقص و قریحه خشک و نارس خودم شدم و کجوکوله جوابی ساعت 00:21 بامداد (یعنی با 26 دقیقه تاخیر)، واسه این عزیز فرستادم
چند روز بعد ،پس از اتمام تعطیلات این عزیز در راه رفتن به پایگاه محل خدمتش در اثر سانحه رانندگی پرواز ابدیش رو آغاز میکنه
و این اخرین پیامهای بین ما دو نفر بود
و اما پیامک بسیار زیبای آن دلاور پهنه آسمان:

" آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی

قصه این است چه اندازه کبوتر باشیم "

و پاسخ ناگزیر من به آن عزیز بزرگوار:


آسمان صفحه پاکیست پی بال زدن

فصل نقاشی پرواز من و توست
خیز تا بال گشاییم و بر این بوم سترگ
-با قلمهای بخون آغشته از عشق وطن-
نقش یک شعر غریبانه زنیم

نویسنده عقاب سپید کوه
مطالب برگرفته از سایت علمی دانشجویان ایران


نوشته شده در یکشنبه 12 دی 1389 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin