تبلیغات
طواف یار - ویژه نامه سالگرد شهادت شهید نورعلی شوشتری

طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث



شهید نورعلی شوشتری

نورعلی شوشتری در سال 1327 در روستای سرولایت شهرستان نیشابور به دنیا آمد.
وی که از فرماندهان پرافتخار و یادگاران نامدار دفاع مقدس محسوب می شود در دوران قبل ازانقلاب با ارادت ویژه‌ای که نسبت به مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای داشت، به طور مرتب در جلسات ایشان شرکت می نمود و بدین طریق با فضای مبارزه ارتباط داشت. در دوران بعد از انقلاب و به ویژه در زمان دفاع مقدس نیز درعملیات‌های مختلف_ خصوصاً در جبهه غرب_ حضوری فعال داشت.
سردارشوشتری که افتخار همرزمی شهیدان بزرگواری چون شهید باکری و شهید برونسی را در کارنامه زرین خود داشت در اکثر عملیات‌ها با مسئولیت‌های مختلف به ویژه فرماندهی محورهای عملیاتی حضور فعال داشت؛ هفت بارجراحت شدید داشت و تحمل درد و رنج ناشی از آن ماحصل این حضور فعال و مخلصانه بود. این حضورها و رشادت‌ها افتخار جانبازی راچون برگ زرین دیگری برای کتاب زندگی سراسر مجاهدت او به ارمغان آورد.
با وقوع عملیات مرصاد به توصیه مقام معظم رهبری، مسئولیت این عملیات غرور‌آفرین را بر عهده گرفت. از شهید صیاد شیرازی نقل است که شوشتری در این عملیات فرماندهی شایسته‌ای را از خود به نمایش گذاشت تا جایی که در تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی با وی و ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط آن مرحوم به امام خمینی‌(ره)‌، حضرت امام خطاب به سردارشوشتری می‌فرمایند :‌‌«در این دنیا که نمی‌توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم درآن دنیا قطعاْ شما را شفاعت خواهم کرد.»
فرماندهی لشکر 5 قرارگاه نجف، فرماندهی قرارگاه حمزه و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه برخی از مسئولیت‌‌های این فرمانده بزرگ و شهید والا مقام است. وی از اول فروردین 1388با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را نیز عهده‌دار شد و موفق گردید با تلاشی پیگیر و مجاهدتی خستگی ناپذیر، ایجاد اتحاد بین طوایف شیعه و سنی را در این استان به افتخارات خود بیفزاید.
نور‌علی شوشتری که‌‌ سال‌های متمادی منصب خادمی افتخاری بارگاه ملکوتی امام رضا‌(ع)‌را عهده‌‌ دار بود‌، بارها در جمع همرزمانش گفته بود‌:
«آرزو دارم در میدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تکه تکه شود‌».
سردار نور‌علی شوشتری صبح روز یکشنبه 26/7/1388 در منطقه پیشین سیستان و بلوچستان طی یک عملیات تروریستی در سن 61سالگی به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
روحش شاد‌‌ و ‌راهش پررهرو‌باد

منبع:بروشورسازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
پیش‌ بینی
پیش بینی سردار شوشتری از شهادتش در سیستان
سردار شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در ابتدی سال 1388 به عنوان فرمانده قرارگاه قدس انتخاب شده بود‌،‌‌شهادت خود را پیش‌بینی کرده بود.
وی که به همراه چند تن از فرماندهان سپاه و تعدادی از سران قبیله در عملیاتی تروریستی به شهادت رسید چندی پیش در محفلی باحضور دوستانش گفته بود که" ‌از خدا خواسته‌ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می‌دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد‌‌. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده‌ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می‌کشم‌. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند‌. "
سردار شوشتری از زمان انتصاب خود به سمت فرمانده قرار گاه قدس علی رغم مسئولیت سنگینش در تهران همواره در منطقه سیستان و بلوچستان و در میان مردم فقیر حضور داشت و اقدامات متعدد فرهنگی و حتی فعالیت‌های متعددی در زمینه حل مشکلات معیشی مردم منطقه می‌‌کرد‌‌‌‌‌.
حضور این شهید سرفراز تابدان‌جا بود‌که‌خانواده و نزدیکانش به سختی موفق به دیدن وی می‌شدند اما کپرها و چادرهای قبیله منطقه مامن مناسبی برای حضور جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران بود.
 
منبع:پایگاه اطلاع رسانی تابناك

رمضان در سیستان

دقایقی قبل از اذان مغرب روز شانزدهم رمضان‌، ‌ماشین‌های جور‌‌وا‌جوری كه اكثرشان وانت بودند‌، جاده سربالایی، با شیب نسبتاً تند تپه بزرگ شهر راسك‌، مركز شهرستان سرباز، كه مقر سپاه بر روی آن واقع شده، را می پیمودند و بالا می آمدند، با مختصر شناسایی و با گفتن جمله كوتاه « ما میهمان سرداریم » از نگهبانی ورودی به آسانی و با احترام نظامی می‌گذشتند و داخل می‌‌شدند‌.
لحظاتی بعد سرنشینان این خودروها كه همگی در لباس سفید بلوچی وتك و توكی هم با لباس خاكی رنگ و خاكستری هستند‌، مورد استقبال گرم سرداران و دیگر پاسداران قرار می‌گیرند‌، آری اینان كه سران طوایف و عشایر منطقه سرباز هستند، آمده‌اند تا میزبان سفره افطار یكی از‌ سربازان ولایت و رهبری باشند.
سردار شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی و فرمانده قرارگاه قدس سپاه كه با عزمی خستگی ناپذ‌یر، كمر همت را به خشكاندن ریشه ناامنی در جنوب شرق بسته است‌‌، این روز مبارك را غنیمت شمرده‌،‌تا در این نقطه دور افتاده و محروم‌، میزبان جمعی از بندگان روزه‌دار خدای رحمان باشد.
پس از اقامه نمازمغرب‌‌، سفره افطار در گوشه نمازخانه سپاه پهن می‌شود‌، سفره‌های ساده و بی‌ریا. سفره‌ای كه شاید مشابه آن را در هیچ‌جای دیگری نتوان یافت.
همه آمده‌اند، طوایف آسكانی، صلاحی، شاه‌بخش‌، بر و دیگران. از راه‌های دور‌و نزدیك، از پیشین، جكی گور و از خود شهر راسك، بخش سرباز یا مناطق دورتری هم چون آشار و یرافشان وخیلی جاهای دیگری كه من حتی اسمشان را نمی‌دانم.
عبدالرحیم از پیشین، خان محمد از آن سوی‌تر، رحیم داد از آشار، ابوالحسن از یرافشان وكدخدا محمد از تگران، غلام‌علی از نقطه صفر مرزی و به قول خودش از میل مرزی 196 وده‌ها چهره دیگر.
سردار چونان نزدیكان و خویشان خود، یكی یكی تعارف می‌كند و با احترام بر سفره می‌نشاند و در تب و تاب است تا كم وكسری نباشد، هر از چند گاهی هم كه تازه واردی می‌آید، تعارف به نشستن می‌كند و دوباره افطار خود را ادامه می‌دهد. با پایان یافتن افطار گپ و گفت و‌گوها و بگو و بخندها شروع می‌شود. «‌‌ خان‌محمد صلاحی چطور است ؟»، « كدخدا محمد بسیار بسیار خوش آمدید » و جالب این كه كه بیشتر افراد را به اسم كوچك می‌شناسد و صدا می‌زند.
این رابطه صمیمی سردار را كه می‌بینم نا خود آگاه به یاد حرف چند روز پیش حاج كمال فرمانده گردان تكاورمان می‌افتم كه با خنده می‌گفت: « اگر خواستی بفهمی سردار كی به منطقه می‌آید كافی است از یكی از این عشایر بپرسی، نه من یا دیگری! زیرا آن ها بهتر از ما خبر دارند ».
سفره افطار جمع می‌شود. سران طوایف بلوچ به دور سردار حلقه می‌زنند و او نیز در همان ابتدا پس از نام و یاد خدا می‌گوید: «این را از همین اول بگویم كه من با حضور شما مردم غیور دیگر هیچ دغدغه امنیتی در اینجا ندارم و یقین هم دارم هیچ كس نمی تواند كوچك ترین نفوذی در صفوف مستحكم شما داشته باشد».
والحق كه این گونه است ، زیرا مرد بلوچ امروز دیگر بخوبی دریافته است، آن‌هایی كه در آن سوی مرزها با بلعیدن دلارهای آمریكایی و پوندهای انگلیسی سنگ خلق بلوچ را برسینه می زنند، تنها و تنها به منافع خویش می اندیشند و لاغیر‌. سردار به پیروی از مولا و مرادش حضرت آقا، از وحدت وهمدلی سخن به میان می آورد و می گوید: « برادران من، امروز دشمن منتظر تفرقه شماست، منتظر دودستگی است. اگر خدای ناكرده، اختلافی پیش آمد، نگذارید به جای باریك كشیده شود. اصلاً یكی از خصوصیات طایفه، همین با هم بودن است».
توصیه‌های وحدت بخش سردار كه به این جا می رسد، به یاد حرف‌های پیش از افطار ابوالحسن از طایفه آسكانی می افتم كه می گفت: «خوبی سپاه به همین است كه قبل از هر چیزی به فكر وحدت ماست، كاری كه بعضی‌ها از آن غفلت كردند. سپاه به فكر خدمت است و برای همین است كه ما تا پای جان در كنار سپاه هستیم».
صحبت‌های سردار هم چنان ادامه دارد و به اینجا رسیده است كه می گوید:‌« یكی از نكات قوت در كار شما خان‌های بلوچ این است كه شما از خادمی به خانی رسیده‌اید، نه از سر تعدی و ظلم و قدرت و ثروت و مانند آن و این افتخار بزرگی برای شماست. پس این روحیه خادمی وخدمت گزاری را حفظ كنید. همان‌گونه كه امام عظیم الشانمان، به خادمی افتخار می‌كرد و می‌گفت به من رهبر نگویید، خادم بگویید» و این حرف را سردار، در عمل هم در ضیافت آن شب به كار بست. هر‌گاه كه یكی از سران طوایف و عشایر از مشكلات طایفه اش می‌گفت، او بلافاصله در جواب می‌گفت:«ای به چشم!» و فوراً خطاب به علویان و فرماندهان زمینی و مقاومت مستقر در منطقه می‌گفت: «فوراً مشكل آقایان را حل كنید» و در موارد محدودی هم كه خواسته‌ها در حد مقدورات نبود با لبخندی بر لب می گفت:«صبر كنید انشاءا... درست می شود، خوش خوش، كم كم!» و یا آن‌گاه كه یكی از سران طوایف، از شناسایی 100خانوار نیازمند در طایفه‌اش گفت، سردار بلافاصله خطاب به آقای علویان گفت‌: «عجالتاً 10تن آرد می‌دهیم، بدهید به این عزیزان، تا بعداً اقدامی اساسی برای این‌ها بشود».
سردار هم چنان در لابه‌لای سوالات مطرح شده، از طرح‌های سپاه می‌گوید و به طرح همایش وحدت سران طوایف اشاره می‌كند و از عبدالرحیم كه گویی داوطلب یكی از این همایش‌هاست، پیشرفت كار را می‌پرسد و او كه حالا دیگر به بركات وحدت بیش از پیش پی برده است می‌گوید: «سردار ما نظرمان این شد كه به جای این كه تنها همایش سران طایفه خودمان را داشته باشیم، می‌خواهیم همایشی برای همه طوایف در پیشین داشته باشیم تا اختلافی هم پیش نیاید.» پیشنهادی كه با استقبال شدید سردار مواجه شد وگفت: «كارتان را هر چه زودتر شروع كنید و نگران بودجه و امكانات هم نباشید، با توكل به خدا و با همت شما همه چیز حل می‌شود». در ادامه صحبت به نكته دیگری هم اشاره می‌كند و خطاب به سران طوایف می‌گوید: «برای پیشبرد كارها به باسوادها و نخبگان، دانشگاهیان و مولوی‌ها و تحصیل كرده‌های محلی خودتان بها بدهید، در هر كجا هستند از فكر و تجربه آن‌ها بخوبی استفاده كنید. چون این‌ها بهتر از همه می‌توانند به شما كمك كنند».
 
منبع:پایگاه اطلاع رسانی تابناك


انگشتر تبرکی

حالا دیگر عقربه‌های ساعت از 10 شب گذشته است. بیشتر این‌ها از راه‌های دور و نزدیك آمده‌اند، باید بروند و از طرفی دیگر چند ساعتی هم به سحر باقی نمانده است. بنابراین پس از این كه سردار چندین بار تاكید می‌كند «آقایان كسی دیگر فرمایشی نداشت» با صلوات برمحمد(ص)، پیامبر رحمت و مهربانی، این استوانه محكم وحدت در بین ما مسلمانان، ختم جلسه را اعلام می‌كند و به‌عنوان یادگاری از این جلسه، انگشتر تبركی مشهد و اهدایی مقام معظم رهبری را به تك تك میهمانان تقدیم می‌كند و دوباره برای خداحافظی همه را در آغوش می‌گیرد و همین‌طور كه از نمازخانه خارج می‌شوند، می‌گوید: «آقایان مواظب باشید، شب است با دقت رانندگی كنید، نكند خدای ناكرده اتفاقی بیفتد. اگر كسی راهش دور است همین جا بماند فردا برود».
 
منبع:پایگاه اطلاع رسانی تابناك

دلسوزان نظام

قرص نسبتا كامل ماه شب شانزدهم در حال اوج گرفتن است و ستارگان زیبا در آسمان به جنب‌وجوش مشغولند و حالا دیگر آخرین ماشین سران طوایف بلوچ هم در جاده سراشیب ارتباطی سپاه سرباز، آرام آرام در حال دور شدن است ومن درحالی كه این منظره زیبا را تماشا می‌كنم، یك بار دیگر برنامه افطار امشب را در ذهن خود مرور می‌كنم. آری! سردار درس‌های آقا را خوب گرفته‌است و واقعاً فهمیده است درد این مردمان چیست و مشكل كار در كجاست، زیرا درد این مردم نه آن‌هایی است كه بعضی‌ها به دروغ به نام خلق بلوچ در رادیوهای بیگانه نشخوارمی‌كنند، نه خدای ناكرده دشمنی و عداوت با نظام و انقلاب و یا حتی كرسی خواهی وزارتی و ریاستی كه در مواقع انتخابات، بعضی‌ها عوام فریبانه بدون هیچ‌گونه اعتقادی، از آن دم می زنند. درد این مردم درد بی‌مهری، درد محرومیت، درد نگاه ابزاری داشتن به آنهاست. همانی كه لحظاتی بعد در پایان مراسم از سردار پرسیدم، واقعاً نظر شما در خصوص این مردم چیست؟ و او محكم و قاطع چونان كه از نزدیك‌ترین كسان خود می‌گوید، گفت: «این‌ها دلسوز نظام و كشوراند، این مردمان بسیار وفاداراند، وظیفه ماست تا می‌توانیم به این مردم خدمت كنیم».
 
منبع:پایگاه اطلاع رسانی تابناك

دعای همیشگی

خاطره‌ای جالب از شهید شوشتری
در آن زمان من آپارتمانی از یكی از بچه های سپاه خریداری كردم. تعداد 8 واحد از آن مجموعه آپارتمانی در اختیار بچه‌های سپاه از جمله شهید كاوه و دیگران بود كه ظاهرا چند دست هم گشته بود. وقتی برای صدور سند به قسمت املاك آستان قدس رضوی مراجعه نمودم با این مشكل مواجه شدم كه هریك از واحدهای فوق از سال ها قبل، بین 50 تا 60 هزار تومان بابت شارژ ماهیانه بدهكار می‌باشند.
بر اساس مقررات آستانه، برای صدور سند بایستی بدهی آن واحد را تسویه می كردم و آن هم در شرایطی بود كه هرچه در اختیار داشتم برای خرید آپارتمان فوق داده بودم و آن مبلغ هم كه بیش از شش ماه از حقوقم بود، خارج از توان مالی ام بود.
از مسئولین املاك آستانه كمك خواستم، آن ها رابط قدیمی خود و سپاه را به من معرفی كردند، اتفاقاً او در حوزه مدیریت سردار مشغول به كار بود. به او مراجعه كرده و شرح ماوقع را دادم. او كاملا در جریان بود؛ در آن جا متوجه شدم كه آن رشته سر دراز دارد چراكه اختلاف شدید و مشكلی طولانی و پر از كش و قوس‌های مالی در بین بود.
رابط شرح مفصلی از مسائل گذشته و اختلافات طرفین را بازگو كرد و از من خواست تا از آستانه بخواهم كه فعلا از مطالبه صرف نظر كند. از آن طرف (در آستانه) نیز نیاز به مكاتبه مسئولین املاك با مدیران آستانه و طرح در جلسات و ارائه طریق بود كه آن هم فرآیندی طولانی و مبهم داشت. به ناچار دو روز بعد به محل دفتر سردار مراجعه كرده و از همان آقای رابط خواستم كه با سردار ملاقات كنم. او با جدیت جواب منفی داد و گفت در این خصوص كمكی به من نمی‌كند.
از محل فرماندهی سردار به طبقه هم كف آمده و غمگین و مستاصل روی صندلی جا خوش كرده سر در گریبان از خداوند استغاثه می كردم تا مشكلم حل شود، واقعا درمانده شده بودم، در این حین صدای اذان بلند شد، از سربازی پرسیدم :نمازخانه كجاست؟ یك باره به ذهنم رسید كه احتمالاً سردار برای نماز می‌آید، سردار آن زمان فرمانده ارشد سپاه پاسداران خراسان بود، از همان فرد سوال كردم سردار كی برای نماز می آید، او به طرف پله ها برگشت و گفت: سردار آمد، او سردار است. پایین پله ها به او سلام كردم و گفتم سردار درمانده شده‌ام، از شما كمك می‌خواهم. با روی باز و بسیار صمیمانه گفت:« چه شده عزیزم؟»
كوتاه و مختصر شرح دادم و در پایان گفتم:« آن عزیزان در آن واحدهای آپارتمانی وضو گرفته‌اند، نماز خوانده اند و من هم توان مالی ندارم».
او با مهربانی گفت:«الان مسئله را حل می كنم و بعد از نماز بیا دفترم».
گفتم:« راهم نمی‌دهند».
گفت:« با خودم بیا».
بعد از نماز به نزد او رفتم، جالب این كه دستم راگرفت و با خود به دفتر كارش برد. پرسید چقدر بدهكار هستیم. گفتم:« واحد من یا كل 8 واحد؟»
گفت:« كل هشت واحد چقدر بدهكار می باشد؟»
گفتم:« كل هشت واحد ..... ریال (رقم دقیق یادم رفته ولی حول و حوش 500 هزار تومان بود)»، به حسابداری تلفن زد و دستور داد از حساب تنخواه خودش چك صادر شود.در پایان جمله ای گفت كه نشان از عمق شخصیت والا و ذات و طینت پاكش داشت.گفت: «احتمالاً اذیت شده ای و از شما می خواهم كه از دست ما و شهیدانی كه در آن جا ساكن بوده اند ناراحت نباشی و ما را ببخشی».اشك در چشمانم جمع شد، او را در بغل گرفتم، پیشانی اش را بوسیدم، گفتم:« سردار شما باید من را ببخشید. نمی‌خواستم مزاحمتان شوم». صمیمانه از هم خدا حافظی كردیم؛ تا نزدیكی پله‌ها مرا همراهی كرد.
وقتی چك را به قسمت املاك دادم با تعجب گفتند:«عجب، مشكل ده ساله حل شد». من از آن زمان هر وقت به یاد آن واقعه می‌افتادم و یا نام سردار را می‌شنیدم دعایش می‌كردم.
حالا او به خیل شهیدانمان پیوسته و به درجه والای شهادت رسیده، اما او به راستی عزیز و ارزشمند بود، پاك و بی‌آلایش بود، وارسته و جان بركف. وقتی خبر شهادت آن رادمرد به همراه سرداران دیگر را شنیدم به یاد حرف امام عزیزمان افتادم "بكشید ما را، ملت ما بیدارتر می شود". انشاالله
روحش شاد.
 
منبع:پایگاه اطلاع رسانی تابناك

عهدشهادت


زمان بازنشسته شدنش بوده، هر چی می‌گفتند: آقا بیا برو بازنشسته شو! یک عمر توی جبهه بودی و خدمت کردی، بیا برو آب و هوایی تازه کن. این لباس را رها کن. شوشتری جواب می‌داد: «من عهد بستم با آرمان‌های بسیج که در این لباس شهید شوم»!
 
منبع:ماهنامه امتداد- تاریخ: 1388/8 - شماره مجله: 46- صفحه: 58

راوی:دوست شهید

امید بچه‌ها


توی لشکر می‌گفتند اگر کسی جوابتان را نداد بروید پیش سردار شوشتری. بچه‌ها می‌رفتند کمین می‌کردند تا برای نماز بیرون بیاید، چون دفتردارش راه نمی‌داد، حالا به دلایل نظامی.
برای نماز که بیرون می‌آمد، همه دوره‌اش می‌کردند. بعضی از سربازها می‌گفتند: ما نان‌آور خانه هستیم، دستور می‌داد بررسی کنند که اگر حرفش درست است ظهرها از پادگان خارج شود.
این همان سرداری است که وقتی توی عملیات می‌خواهند عقب نشینی کنند، خودش با موتور تک‌تک سنگرها را سر می‌زند که نکند یک بسیجی جامانده باشد و اسیر شود.
 
منبع:ماهنامه امتداد- تاریخ: 1388/8 - شماره مجله: 46- صفحه: 58

راوی:دوست شهید

ظرافت کاری

اگر می‌رفتی پیشش، مثلاً می‌گفتی: فلانی تخلف کرده، بلافاصله تصمیم نمی‌گرفت. نظرش برنمی‌گشت. خیلی ظرافت داشت. دقت می‌کرد. از چند نفر سؤال می‌کرد گاهی می‌شد طرف می‌آمد کلی گله می‌کرد، مثلاً می‌گفت: سردار، آشپزخانه کم‌کاری می‌کند، غذا کم می‌دهد. سردار لبخند می‌زد و می‌گفت: خب آقا، شما توی لشکر چه کاره‌ای؟ مثلاً می‌گفت: مسئول سوخت‌رسانی، با خنده می‌گفت: شما سوخت آشپزخانه را به موقع می‌رسونی؟ خوب شما هم باید وظیفه‌ات را درست انجام دهی.

منبع:ماهنامه امتداد- تاریخ: 1388/9 - شماره مجله: 47- صفحه: 59
نزدیک ‌تر از همه

یک‌بار به منطقه غرب برای شناسایی رفته بودیم. یادم می‌آید یک سنگر فرماندهی شبیه غار بود. با حالت خمیده داخل رفتیم. گرم صحبت شدیم که دیدم سردار با یک لباس کردی آمد. با خودم گفتم، حتماً مقر نیروهای اطلاعات است. به یکی از بچه‌ها گفتم: مگر این‌جا کجاست؟ گفت: مقر سردار شوشتری.
ما مزاحم ایشان شده‌ایم خیلی عجیب است؛ درست برعکس همه جای دنیا که سعی می‌کنند قرارگاه مرکزی را عقب بزنند، سردار می‌آمد قرارگاه را نزدیک نیروها می‌زد.

منبع:ماهنامه امتداد- تاریخ: 1388/9 - شماره مجله: 47- صفحه: 59
لباس سپاه

اوایل سال 1358هنگامی که هنوز در روستا بودم یک شب خواب دیدم حضرت امام به روستای ما آمدند و در میان همه‌ی خانه‌ها به خانه ما سرزدند و روبه من کرده و گفتند: وارد سپاه شوید! چند روزی گذشت و من به آن خواب توجه نکردم. هرچند در گوشه ذهنم مانده بود که باز خواب ایشان را دیدم که به روستای ما آمده و به خانه ما وارد شدند و تأکید کردند که شما وارد سپاه بشوید! با این رؤیای صادقانه وارد این لباس شد و با بدرقه رهبری از این لباس پرکشید.
 
منبع:ماهنامه امتداد- تاریخ: 1388/9 - شماره مجله: 47- صفحه: 61

راوی:شهیدنورعلی شوشتری

کنگره 23 هزار شهید

روزگار غریب و غیرقابل پیش‌بینی است. مثلاً فکر می‌کنی شهید و شهادت در این روزگار مدرن، واژه‌ها‌یی ناآشنایند؛ فکر می‌کنی کسانی که آرزوی شهادت دارند، حتی آن‌هایی که حقشان شهادت است، رؤیایی بلند و غیرقابل دسترسی را در ذهن می‌پرورانند اما ناخداگاه خبر می‌دهند در روزگار قحطی شهادت کسی از این روزنه عبور کرده.
خبر را در ذهن مرور می‌کنی: «شوشتری هم شهید شد.» آن وقت تو می‌مانی و غمی که بر دلت نشسته. خیلی دور نیست. درست دو هفته پیش بود که سردار احمدی فرمانده سپاه امام رضا (ع) و دبیر اجلاسیه 23 هزار شهید خراسان در نشستی خبری در جمع اصحاب رسانه حضور یافت تا به سؤالات خبرنگاران درباره برگزاری این اجلاسیه پاسخ دهد. یادم هست من آن روز با لحنی انتقادآمیز از او پرسیدم چرا اجلاسیه 23 هزار شهید استان با این تأخیر طولانی مدت برگزار می‌شود؟ سردار جواب داد: این تأخیر دلایل متعددی دارد، اما من معتقدم در تأخیر آن حکمتی وجود دارد که ما از آن بی‌خبریم. در ذهن من و شاید در ذهن خیلی از حاضران آن جمع این سؤال پیش آمد که چه حکمتی؟ به نظرمان رسید این جواب غیرمعمول سردار و ربط دادن آن به حکمت خدا توجیه خوبی نیست، اما به گمانم خبر شهادت سردار شوشتری را که شنیدیم، همه باور کردیم که حتماً حکمتی وجود داشته که ما از آن بی‌خبر بودیم.
وقتی خبر را شنیدم، حالم دگرگون شد دست خودم نبود. احساس کردم اجلاسیه 23 هزار شهید خراسان که پس از سال‌ها انتظار، آبان ماه برگزار شود، دو سردار شهید در جمع خود کم داشت و 23 هزار شهید خراسان آن‌قدر منتظر شدند؛ انتظاری به درازای 12 سال تا سردار شوشتری و محمدزاده هم خود را به کاروان شهدا برسانند.
از آن روزی که خبر شهادت این دو سردار بزرگ در کوچه پس کوچه‌های شهر پیچید، مشهد فضای حزن‌آلودی به خود گرفت و این شهادت‌ها مقدمه معناداری برای برگزاری اجلاسیه 23 هزار شهید استان است. این اجلاسیه خیلی غم‌انگیزتر از آن‌چه فکرش را می‌کردیم برگزار خواهد شد.
شهادت سردار مرصاد در این روزها و در این اوضاع و احوال متلاطم سیاسی کشور، تأمل برانگیز است و بار دیگر یادمان می‌آورد که ما در متن عظیم‌ترین حوادث تاریخ زندگی می‌کنیم و خانه‌هایمان را باید در دامنه آتشفشان بنا کنیم.
مشهد، صبح 30 مهر، پنج‌شنبه عجیب و غریب اما با شکوهی را به خود دید عطر شهادت در کوچه پس کوچه‌های شهر بهشت پیچید و مردمان شهر، پیکر مطهر سردار شهیدی را بر دوششان تشییع کردند که امام (ره) شفاعتش را ضمانت کرده بود.
یادم هست من آن روز با لحنی انتقادآمیز از او پرسیدم چرا اجلاسیه 23 هزار شهید استان با این تأخیر طولانی مدت برگزار می‌شود؟
سردار جواب داد این تأخیر دلایل متعددی دارد اما من معتقدم در تأخیر آن حکمتی وجود دارد که ما از آن بی‌خبریم. در ذهن من و شاید در ذهن خیلی از حاضران آن جمع این سؤال پیش آمد که چه حکمتی؟

منبع:ماهنامه امتداد- تاریخ: 1388/8 - شماره مجله: 46- صفحه: 52


نوشته شده در دوشنبه 26 مهر 1389 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin