تبلیغات
طواف یار - کل یوم عاشورا ...

طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث

موضوع: راهیان نور -خاطرات -

گفت  : چرا دیگه نمی نویسی ؟

گفتم  : از چی بنویسم ؟

گفت : بنویس از دوکوهه

گفتم  : من نمیدونم نمی شناسم تنها اسمی از اون به گوشم خورده

گفت دو کوهه وادی عشق است مگر می شود عاشقی از دو کوهه چیزی بر زبان نیاورد ؟ 

گفتمخوب تو بگو تا من بشناسم

گفتنه

تو خود باید به دنبال دلت راه بیفتی

خودت ببینی و خودت بشناسی

سر در گریبان کردم

خودم

خودم

این حرفو قبلا هم خیلی های دیگه بهم زده بودند

خودت باید بخوای

خودت ببینی

خودت بشنوی

خودت عاشق بشی

خودت بفهمی

خودت ...

اگر قاموس هستی این است

خب من چه ستیزی دارم ؟

...

غروب غمگین دو کوهه یاد آور دردهای امروزی است و آیا تو خودت دیده ای ؟
نه ندیدم از زبان عاشقانی و سوخته دلانی که زیستند و رفتند می نویسم .
بی اختیار به یاد سخن سید اهل قلم می افتم . که : اگر بپرسی دوکوهه کجاست چه جوابی بدهیم ؟
حکایت حال من است . به قول سید جواب گفتن به این سوال بدین سادگی ها نیست .
من ندیدم
شنیدم
و چه خوب گفت شنیدن کی بود مانند دیدن .
مرغ دلم پر میکشد به حرف دلم گوش می سپارم و به دنبالش به راه می افتم در اندیشه این افکار نوری سپید از روزنه دلم تابیدن می گیرد
قدم بر می دارم و پا بر خاکی می گذارم که نامش را سرزمین دوکوهه نهاده اند . جلوتر که بروی حسینه حاج همت است .
میعاد گاه یاران عصر ، سربازانی که فدایی آن عزیز پرده نشین هستند .
هوا گرگ و میش است شهدای زنده از غرفه های بهشتی خود بیرون می آیند
خواب آلو و خندان
همراه با شیطنتهای نمکین
یکی بر دیگری آب می پاشد
آن طرفتر شهیدی به شهید دیگر سلام می گوید
آن یکی سر به سر رفیق بی سرش می گذارد !
آن طرفتر زنده دلی با کنایه و طنز به رفیقش می گوید : فلانی خوب دیشب با فرشته ها گرم گرفته بودی ! رفتی طبقه هفتم چه خبرا بود ؟ چرا ما رو دعوت نکردی ؟بسیجی و تک خوری؟
سر بی سرش را از شرم پایین می اندازد و لبخند ملیحی تحویلش می دهد
آن طرفتر خورشید خیبر را می بینم
با همان اندام نحیف و نجیبش
خم می شود بوسه بر خاکی که قدم گاه یار آشناست می زند
و تو فکر کن چگونه پیشانی نداشته خود را بر این تربت پاک می ساید ؟!
 
در اینجا پای مهدی بوسه می خورد                  که تحت رحمت آن است اینجا
 
دور آن حوض فیروزه ای و زیر  آسمان نقره ای وضوها گرفته می شود و صلاتها گزارده می شود
و چه با شکوه پر عظمت است بندگی در برابر معشوق
و چه پر ابهت است فدا و فنا شدن در راه معشوق
و چه رایحه ای عطری فضای را می گیرد
این بویی ایست که با خود از بهشت ره آورد آورده اند
بوی گل محمدی
بوی یاس
بوی نرگس
سر مست اگر نشوی باید به خودت شک کنی
صدای همت آن بلند همت تو را به خود می آورد
برادرها همه آماده باشید ...
وهه که چه طنینی دارد صدای رسای سربازان زنده امام زمانمان
محسن گلستانی دعای مقدس در زمین صبحگاه دوکوهه با همرزمان دیگرش تلاوت می کنند ...
 
اللهم اجعل صباحناصباح الابرار 
و لا تجعل صباحنا  -  صباح الاشرار
اللهم جعل صباحنا  - صباح المقبولین
و لا تجعل صباحنا  - صباح المردودین
اللهم جعل صباحناصباح الصالحین
ولا تجعل صباحنا  - صباح الظالمین
اللهم جعل صباحنا - صباح الخیر و السعاده
 الا تجعل صباحنا  - صباح الشر و الشقاوه
 
نصر من الله و فتح القریب
 
زیارت عاشورا ها خوانده می شود
زمان به سرعت می گذرد
ظهر می شود
غروب می شود
خورشید از پشت کوه های دو کوهه کم کم آهنگ جدایی می نوازد 
غمی همه را در بر می گیرد
غروب شد
زمزمه ها شنیده می شود
آقا نیامدن ؟
نه ...
بازهم بغض ها در گلوها می ماند
باز هم ثانیه ها به انتظار می نشینند
باز هم باید برگردند
نه
هنوز وقتش نرسیده
منتظر باشید
 
« عبدالحسین شاه زید » گردانش را باز می گرداند به حجره های خود
و .....   
من نمیدوانم
غروبهای دوکوهه چه سری را در خود نهان دارد
من نمیدانم وقتی خورشید آهنگ خفتن می کند در دل عاشقان و شیفتگانش چه آشوبی برپا می شود
من نمیدانم راز این خاک سرخ چیست
من نمیدانم صوت های دل انگیزی که شنیده می شود چه سوزی دارد
من نمیدانم شبها و روزهای دو کوهه چگونه می گذرد
ولی فقط این را می دانم
 
کل یوم عاشورا                    کل ارض کربلا

نوشته شده در سه شنبه 16 شهریور 1389 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin