طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث

موضوع: خاطرات -زندگینامه -وصیت نامه -
http://www.aviny.com/news/83/02/10/vozvaei.jpg

محسن وزرایی در روز هشتم مردادماه سال 1339 در شهر تهران دیده به جهان گشود دوران كودك
ی را در میان كوچه پس كوچه‌های صمیمی زادگاهش سپری كرد. او تحصیلاتش را تا پایان مقطع دبیرستان ادامه داد، و به علت علاقه‌اش به زبان انگلیسی آموزش آن را نیز آغاز نمود. محسن پس از اخذ مدرك دیپلم در رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف رتبه اول را كسب نمود وزوایی در دانشگاه به انجمن اسلامی دانشجویان پیوست و مسئولیت هدایت و جهت‌دهی مبارزات دانشجویی را بر عهده گرفت او در تمام صحنه‌های مبارزات مسلحانه فرهنگی انقلاب شركت نمود و نقش عمده‌ای در تصرف پادگان‌های جمشیدیه و عشرت‌آباد ایفا كرد. پس از پیروزی انقلاب به نیروهای جهاد سازندگی پیوست و به كردستان رفت. چندی بعد در پاوه به یاری پاسداران شتافت و در فتح لانه جاسوسی آمریكا شجاعانه درخشید و مسئولیت سخنگویی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام (ره) را در مصاحبه‌ها پذیرفت. محسن پس از آموزش فنون چریكی به عضویت نهاد مقدس سپاه پاسداران درآمد و مسئولیت‌های بسیاری را بر عهده گرفت. گردان 9، گردان حبیب، لشگر10،‌گیلانغرب، گردان ولی‌عصر (عج) و ... خاطرات زیبائی از حضور او را در طول سال‌های دفاع مقدس به یاد دارند.(1) وزوایی پس از شركت در عملیات‌های مختلف برای شركت در عملیات بیت‌المقدس عازم جبهه‌های جنوب شد و در همین عملیات مسئولیت محور عملیاتی تیپ محمد رسول‌الله(ص) را بر عهده گرفت. سرانجام پیك وصل برشانه‌های خسته محسن نشست و نوید عروجی خونین را به او داد، انفجار گلوله توپ در تاریخ 10/2/1361 فرمانده گردان حبیب‌بن‌مظاهر (ع) را به شهادت رساند. پیكر پاك وزرایی را در بهشت‌زهرا (س) به خاك سپردند. 1- او در عملیاتهای مختلف چندین مرتبه مجروح شد.
هادی غیب
در زمان عملیات آزادسازی ارتفاعات بازی دراز فرماندهی محور تیپ حمله را محسن بر عهده داشت. بچه‌ها در وضعیت سختی قرار داشتند. از تمام نیروهای گردان 9 تنها 6 نفر به ارتفاع 1050 رسیدند. محسن با گلوی تیرخورده به مبارزه ادامه داد. خون آرام آرام از جراحتش بیرون می‌ریخت. نگاهی به پنج همرزمش انداخت. صورت بچه‌ها خسته خسته بود. بلند شد و توانست به یاری دوستانش گردان كماندویی دشمن را به اسارت درآورد. افسر بعثی به اصرار می‌خواست فرمانده نیروهای ایرانی را ببیند بچه‌ها یكی از بسیجی‌ها را به عنوان فرمانده به او معرفی كردند.(1) افسر عراقی در میان حیرت نیروها گفت: «نه این فرمانده شما نیست، ‌او سوار بر اسبی سپید بود اما هرچه به طرفش تیراندازی كردیم اثری نداشت؛‌ من می‌خواهم او را ببینم.» اشك از چشمان همه سرازیر شد هادی غیب بار دیگر آنها را از میان كینه و آتش دشمن نجات داده بود محسن پس از اتمام عملیات در مصاحبه‌ای این مسئله را امداد و عنایت ائمه هدی به رزمندگان اعلام كرد.
1- به علت مسائل امنیتی وزوایی را معرفی نکردند.

منبع:كتاب عقابان بازی دراز



خدا با توست

عملیات بازی دراز قربانگاه بچه‌های گردان 9 بود. هلی‌كوپترهای عراقی در آسمان می‌چرخیدند. و به صورت مستقیم به سمت سنگرهای بچه‌ها شلیك می‌كردند. هر لحظه قامت جوانی بر خاك می‌افتاد. ناگهان یكی از نیروها به طرف محسن رفت و با ناراحتی گفت:«پس آنهایی كه قرار بود ما را پشتیبانی كنند» كجا هستند ‌کجاست نیروهایی كه قرار بود بیایند؟ چرا بچه ها را به كشتن می‌دهی؟ وزوایی سرش را برگرداند نگاهی به آسمان انداخت همه را صدا زد صدایش در فضا پیچید «الم تركیف فعل ربك باصحاب‌الفیل .....» بچه‌ها شروع به خواندن كردند در همین لحظه یكی از هلی‌كوپترها به اشتباه تانك عراقی را به آتش كشید و دو هلی‌كوپتر دیگر به یكدیگر برخورد نمودند.
آن مرد عصبانی شرمزده از محسن عذرخواهی كرد. آری ایمان آن است كه مطمئن باشی همه جا خدا با توست.

منبع:كتاب عقابان بازی دراز


یاور مهربان

صدای زوزه باد نیمه‌های شب در فضا پیچید همه نیروها امیدشان به گردان "حبیب‌بن‌مظاهر (س)" بود. اما گردان در تاریكی شب ناپدید شد. سرنوشت كل عملیات به خطر افتاد حاج احمد متوسلیان آرام و قرار نداشت. "محسن وزوایی" در آن گردان بود وحشت عجیبی سراپایشان را فرا گرفت. محسن به گوشه‌ای رفت و به نماز عشق ایستاد و زیر لب زمزمه نمود: «اگر می دانی نیت‌های ما خالص و فقط برای توست یاریمان كن! راه را نشانمان بده! خدایا تو برای موسی دریا را شكافتی و به امر تو عنكبوتی در مقابل غاری كه حضرت محمد (ص) در آن پنهان شده بود تار تنید. خدایا به حق امام زمان (عج) به حق نیایش خمینی به حق حسین (ع) قسمت می‌دهیم. ما بندگان حقیر را از این درماندگی نجات بده.» سپس برخاست. بچه‌ها را صدا زد و خود به راه افتاد. همه مطمئن از تصمیم او آماده شدند. ساعتی بعد گردان حبیب‌ مقابل تپه «تانک» بود. محسن بارها و بارها دست امداد الهی را دیده بود، هنوز به خاطر داشت در عملیات بازی دراز كه از ناحیه فك و دست راست به سختی مجروح شده بود. در یك شب ده عدد والیوم به او تزریق كردند. پرستار به او گفت:«برای چه كسی این كارها را می‌كنی؟ به خمینی بگو تا بیاید معالجه‌ات كند» محسن خندید، نباید سخن منافق در او تأثیری می‌گذاشت.آرام پاسخ داد:«خدا خودش درست می‌کند» سپس با خود گفت:«هنگامیکه زجرمی‌کشم، از لحاظ معنوی و روحی لذت می‌برم». پزشكان تصمیم گرفتند از استخوان لگن برای پر كردن جای خالی استخوان‌های فك و دست استفاده نمایند. اما قبل از عملیات شگفت‌زده متوجه شدند استخوان فك و دست محسن ترمیم شده و مقداری گوشت هم اطرافش را احاطه نموده. قدرت خدا لایزال است، هرچه به او توكل كنی پاسخش را خواهی گرفت.

منبع:كتاب عقابان بازی دراز


خدانگهدار

ساكش را بست، و مقابل در ایستاد نگاهی به قامتش انداختم دلم لرزید نمی‌خواستم بار دیگر از او جدا شوم، گفتم:«محسن جان! تو دوباره از خطر نجات یافتی من خیلی دلم شور می‌زند این دفعه دیگر نرو.با این وضعیت که نمی‌توانی کربلا را آزاد کنی، محسن آرام پاسخ داد:«مادرجان! ناراحت نباش، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. مادر ما کربلا را برای خودمان نمی‌خواهیم،‌کربلا را برای سالهای بعد می‌خواهیم. همسر برادرش جلو آمد، او هم نگران بود. با ناراحتی گفت: «آقا محسن مادرت راضی نیست نرو! باپدرش صحبت كردم بلكه او را راضی نمائیم، این بار به جبهه نرود. هر دو مصرانه گفتیم. تو به علت جراحتت خیلی ناتوان شده‌ای، پوتین‌ها را پایش كرد، نگاهش را از من دزدید و گفت: «مادر هر دستوری بدهی انجام می‌دهم اما از من نخواه كه بمانم، من عهد كرده‌ام كه تا آخرین لحظه باشم.»
فایده‌ای نداشت باید می‌رفت دلش جای دیگری بود. بغضی در سینه داشت كه اینجا نمی‌شكست. با بغض و گریه گفتم :«برو مادر! خدا نگهدار...»

منبع:كتاب عقابان بازی دراز

راوی:مادر شهید


شهادت

اردیبهشت ماه بود، هوا نسبتاً خوب به نظر می‌رسید عملیات بیت‌المقدس آغاز شد، وزوایی و شهبازی مسئولیت دو محور را بر عهده داشتند. سحرگاه حاج احمد متوسلیان دستور داد، وزوایی دو گردان از نیروهای خود را روانه غرب كارون نماید. گردان‌های میثم تمار و مقداد به راه افتادند. جاده خرمشهر - اهواز به زیر دو پایشان می‌لرزید. گردان‌ها در میان جاده‌ها با موانع روبه‌رو شدند. حاج احمد محسن را به آنجا فرستاد. خورشید كم‌كم به آسمان می‌آمد ناگهان هواپیماهای دشمن در بالای سر رزمنده‌ها به پرواز درآمدند. باران آتش پاتك سنگین بعثی‌ها تمام مواضع تیپ 27 محمد رسول الله (ص) را به خطر انداخته بود. هوا روشن شد ،وزوایی تمام تلاش خود را مصروف نجات گران میثم تمار از میان آتش كرد. نگران بچه‌ها بود. باید آنها را از منطقه بیرون می‌كشید. ناگهان گلوله‌ای به زمین اصابت كرد. محسن بر خاك افتاد. كمی چشمانش را باز كرد گرد و غبار مقابل دیدنش را گرفت. بوی دود و باروت آزارش می‌داد. چشمانش را بست. پیكر خون‌آلود محسن در میان نوحه و ناله بچه‌ها به عقبه منتقل شد.

منبع:كتاب عقابان بازی دراز


سخن شهید

باید بر مكتب تكیه كرد و دقیقاً روی موازین مكتبی حركت نمود. دشمن می‌خواهد با توطئه‌های گوناگون مردم را خانه‌نشین كند و با بعضی مصلحت كارها و سیاست بازی‌ها ضربه به انقلاب بزند. باید اجازه این كار را به او نداد. باید به وظیفه الهی و اسلامی كه روی دوش ما گذاشته شده است عمل كنیم و اصلاً نباید فكر كنیم كه شاید شكست بخوریم. باید رابطه خود را با ملل جهان به خصوص مسلمانان و نهضتهای آزادیبخش برای صدور انقلاب افزایش دهیم و از آنان پشتیبانی كنیم و كانال‌های انحرافی از قبیل ملی‌گرایان و امثال آنها را بشناسیم و نگذاریم به انقلاب ضربه بزنند.... من كربلا را برای خود نمی‌خواهم بلكه برای انسان بعدی می‌خواهم ما برای خودمان فعالیت و مبارزه نمی‌كنیم. برای نسل‌های بعدی این مملكت می‌جنگیم برای هفت هشت سال دیگر.(1) یك پیام برای امت مسلمان دارم امت ما بدانند كه تا موقعی كه فرزندان اسلام زنده باشند همانطوری كه امام گفته‌اند تا آخرین قطره خون در راه اسلام،‌ دفاع می‌كنیم چه كشته شویم و چه بكشیم، پیروزیم مرگ در اینجا مفهومی ندارد. بنابراین با اعتقاد به اسلام و ولایت فقیه تا آخرین قدم پیش می‌رویم تا جائیكه قدرت اسلام با متصل شدن به حكومت مهدی (عج) در سرتاسر جهان مستقر شود و عدل الهی برقرار شود بنابراین بدانند كه این گروه‌ها و لیبرالها! به هیچ وجه نمی‌توانند خلل به اسلام وارد كنند چون این نیروها در خدمت اسلام هستند و جز اسلام و خدا پناه دیگری ندارند این پناهگاه بهترین پناهگاه برایشان است. پس بیایید همگی با هم با اعتقاد به ولایت فقیه، حكومت واحد را با صدور انقلابمان به تمام جهان ثابت كنیم.
1-دستنوشته

منبع:كتاب عقابان بازی دراز

وصیت‌نامه

ای امت شهید‌پرور ایران امروز در شرایطی هستیم كه لحظه‌ای غفلت خیانت به اسلام و قرآن است. باید با هم برای خدا تا آنجا كه جان در توان داریم كوشش كنیم. امروز تمامی مزدوران و طاغوتیان به مقابله با انقلاب عزیزاسلامی پرداخته‌اند،‌ و در رأس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریكا و در دنبال او تمامی وابستگان دیگرش. پس از خدا غافل نشوید كه پشیمانی سودی ندارد، این منافقان از خدا بی‌خبر باید بدانند كه ملت آنها را شناخته است. شما نامردان تاریخ هستید كه روی تمامی جباران تاریخ را از یزید گرفته‌ تا هیتلر سفید كرده‌اید. ...شما امت مسلمان ایران در تاریخ جهان نمونه هستید. شما فرزندانی تربیت نموده‌اید كه شهادت را بالاترین سعادت خود می‌دانند و فقط روی پشتوانه الهی حساب می‌كنند و شكست در راه چنین حركتی مفهومی ندارد،‌ خدا را شكر می‌كنم كه نعمت زجر كشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شكرمی‌كنم كه نعمت شركت در عملیات به منظور روشن‌كردن سرزمین‌های سرد و بی‌روح گشته از وجود صدامیان به نور خدایی نصیبم شد و از خدا می‌خواهم كه شهادت در راهش را نصیبم گرداند و آنگاه كه به مشیت الهی از این دنیای فانی رفتم در زمره شهدا به حساب آیم و از خدا می خواهم كه مرا به حال خود وا نگذارد كه بنده‌ای حقیر و زبون هستم و به درگاه كسی غیر از تو نمی‌توانم روی بیاورم.اگر نتوانستید جنازه‌ام را به عقبه بیاورید آن را به روی مینهای دشمن بگذارید تا اقلاً جنازه من کمکی به حاکمیت اسلام کرده باشد. ‌انشا‌الله.
اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلك...
26/12/1360
ساعت11شب
دزفول

منبع:پرونده شهید از لشگر 27 محمدرسول‌الله


ردپای نور

عاشقی در معرکه جنون، انسان را چنان به ورطه‌ی بی‌تابی می‌اندازد، که بیشتر تعلّقات مادی‌اش را رها کرده، افسار دنیا را به گردن خاک می‌اندازد و با پای جان به آسمان سفر می‌کند، پله‌های ملاقات محسن با خدا عملیات‌های مختلف بود، او از خاک جنوب به نور پر کشید. فرماندهی گردان مخابرات – فرماندهی سپاه مستقر در وزارت پست و تلگراف و تلفن - سرپرستی واحد اطلاعات، عملیات سپاه تهران – فرماندهی گردان 9- مسئول محور «تنگه کورک» فرمانده سپاه گیلانغرب – مسئول دفتر ستاد کل سپاه در تهران – فرمانده گردان ولیعصر (عج) - فرمانده گردان حبیب بن مظاهر (ع) – فرمانده تیپ 10 سیدالشهدا – مسئول دو محور عملیاتی تیپ محمد رسول الله (ص).

مسوولیت شهید

تاریخ عملیات

نام عملیات

 

-

 1360/02/01   بازی‌دراز

1

-

 1360/09/20   مطلع الفجر

2

-

 1361/01/02   فتح المبین

3

-

 1361/02/10   بیت المقدس

4



تدارکاتچی : سایت صبح

دنبالک ها: سایت صبح،

نوشته شده در یکشنبه 30 خرداد 1389 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin