طواف یار
در و دیوار شهرم خوب می دانند، تمام افتخار ما شهیدانند.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

در انتظار یار

اللهم عجّل لولیک الفرج


صفوف آهنین . . .

من یك یهودی ام . . .

http://tiktak-2.persiangig.com/labkhandhayekhaki/logo/belagtapelak.gif



سرافرازان
قافله شهداء


جنبش سایبری ضد صهیونیسم
جعبه حدیث

نام شهید شهید كاظم نجفی
سیره


 زندگینامه
 گل وجود حاج كاظم رستگار در آغازین روزهای شكوفایی بهار سال 1339، در شهر مذهبی ری، چون غنچه‌ای شكوفا گشت و در دامان پاك و مطهر مادر و با دسترنج پدری كشاورز، تكامل و تربیت یافت. از هفت سالگی، قدم در راه تحصیل علم گذاشت و با وجود سختیهای زندگی تا كلاس سوم متوسطه با موفقیت به تحصیل پرداخت اما پس از آن از ادامه تحصیل باز مانده، وارد مبارزات و فعالیتهای انقلابی گشت. او كه دوران نوجوانی را با زمزمه‌های نهضت امام خمینی (ره) آغاز كرده بود، در روزهای اول پیروزی، با شروع غائله كردستان و تحریكات نیروهای ضد انقلاب، همراه نیروهای دكتر چمران راهی كردستان شد و آموزشهای چریكی را در آنجا فرا گرفت. وی كه تربیت یافته بزرگانی چون شهید دكتر چمران و حاج احمد متوسلیان بود پس از بازگشت، در پادگان توحید به عضویت رسمی‌ سپاه پاسداران درآمد و بعد از مدتی به فیروزكوه رفته، كلاسهای احكام دینی و مسائل نظامی‌ را برای جوانان و نوجوانان برپا نمود. او را به عنوان فرمانده یكی از گردانهای تیپ رسول الله (ص) به فرماندهی احمد متوسلیان انتخاب كردند و بعد از 6 ماه فعالیت، مسئولیت واحد عملیات را در پادگان توحید پذیرفت و تا شروع جنگ در این سمت باقی ماند. حاج كاظم در این زمان طی مأموریتی جهت توانمندسازی نیروهای حزب‌الله به عنوان فرمانده گردان به جنوب لبنان اعزام گردید. مسئولیت تعدادی از عملیاتها را به عهده گرفت و در راه آماده‌سازی شیعیان لبنان از هیچ كوششی فرو گذار نكرد. بازگشت او، مصادف با تشكیل تیپ دوم سپاه تهران گشت كه این تیپ به نام مبارك سید الشهدا (ع) نام گرفت و با جمعی از یاران و دوستانش، فرماندهی عملیات تیپ را عهده‌دار شد. در مهرماه سال 1361 با دختری مؤمن و پارسا ازدواج كرد و چند روز بعد به جبهه رفت. شهید رستگار كه تمام عمر خود را در جستجوی رستگاری ابدی گذرانده بود، در عملیات بدر، روز پنجشنبه 25 اسفند ماه 1363 هنگام اذان ظهر، در شرق دجله (منطقه هورالهویزه) در حال شناسایی منطقه، همراه چند نفر از فرماندهان تیپ سید الشهدا (ع) به رستگاری بزرگ شهادت نائل آمد و آخرین آرزویش نیز محقق شد. گویی حاج كاظم فرمانده غریب لشگر سیدالشهدا (ع) به زیارت مولای كاظمین رفته بود كه پیكر مطهرش بعد از 13 سال همچون سید و سالار شهیدان، قطعه‌قطعه به وطن بازگشت. 

 جامه سبز شقایق
 
 زمانی كه حضرت امام (ره) فرمان دادند كه سپاه احتیاج به نیروی كارآمد و مفید دارد، حاجی به رسم پیروی از فرمان مقتدا و رهبر خود وارد نهاد مقدس سپاه گشت. و حاج كاظم از آن روزها چنین می‌گوید: «برای اجرای فرمان امام (ره)، من هم مثل دیگران به پادگان ولیعصر (عج) رفتم و ثبت‌نام كردم، بعد هم آموزش نظامی‌ ...» معلوم بود كه حاجی از گفتن اصل موضوع دوری می‌كرد و پافشاری من هم فایده‌ای نداشت. ایستادم و نگاه ملتمسانه‌ای را به چشمانش دوختم. مثل اینكه نگاه‌ها تأثیر خودش را گذاشت. او دستی به شانه‌ام زد و گفت: «همان سال 58 كه می‌خواستم عضو سپاه شوم، مادرم موافق نبود و من هم روی حرف ایشان حرفی نمی‌زدم یك شب خواب دیدم مرد سبزپوشی آمد و یك دست لباس سبز نظامی‌ با آرم سپاه به من داد و گفت: «اینها متعلق به توست.» خیلی ترسیده بودم و با سر و صدا از خواب بیدار شدم. مادرم هم برخاست و برایم آب آورد. درحالی كه نمی‌توانستم جلوی گریه خودم را بگیرم جریان خواب را تعریف كردم. فردا صبح، مادر خودش راضی شده بود و مرا راهی كرد و گفت: «برو اسمت را بنویس، خیر است انشاء الله.» مثل اینكه تقدیر الهی به همان نشان سپاهی مقرر شده بود.
 
 راز فرماندهی
 آقای رستگار فرمانده لشگر 10 سیدالشهدا بود و خانواده‌اش از این سمت حاجی، هیچ اطلاعی نداشتند. یك روز، برادر او به منطقه آمد تا از او خبری بگیرد. حاج كاظم، قرار بود صحبتی برای نیروها داشته باشد. وقتی از جایگاه اعلام شد: «فرمانده لشگر 10 برای صحبت بیایند»، آقای رستگار بلند شد و به سمت جایگاه حركت كرد. برادرش از همه جا بی‌خبر، با دست اشاره می‌كرد كه «چرا در میان جمعیت بلند شدی؟» حتماً با خودش گفته بود: «برادرمان بی‌ملاحظه است و رعایت نظم و انضباط را نمی‌كند.» حاجی با اشاره جواب داد كه الان می‌نشینم. خلاصه صحبت ایشان آغاز شد و تا آخر جلسه، برادرشان متحیر مانده بود. حاج كاظم به برادرش سفارش كرد كه جریان فرماندهی او را برای كسی نگوید. اگر چه خانواده‌اش بالاخره فهمیدند.
 
 دلاورمرد بسیجی
 بعد از شهادت یاران و هرزمان، با راهنمایی دوستان ناگفته‌های جنگ را در گنجینه‌ای كوچك جمع‌آوری نمود و به صورت جزوه‌ای به گوش مسئولین امر رسانید. حرفهایی كه امروزه، برای تدریس در دانشگاههای جنگ و دفاع، اعتبار و اهمیت خود را حفظ كرده است. حاجی زبانی رك‌گو داشت. مانند بسیاری از افراد، مصلحت‌اندیش نبود و بسیج را قربانی مصلحتها نمی‌كرد و در مقابل بالاترین رده‌ها و ستمها نیز، حق را بیان می‌نمود. اگر چه كلام و گفتارش، برای بعضی‌ها خوشایند نبود اما در این راستا، به عواقب كار توجهی نداشت و انتقال حقایق به اهل آن را، وظیفه خود می‌دانست. او در مقابل سمتهایی كه داشت، لحظه‌ای به از دست دادن جایگاهش فكر نمی‌كرد و هرگز، پیگیر نفع شخصی خود نبود. درد و رنج همه را به جان می‌خرید و برای حفظ امنیت و آرامش مؤمنین و یاران و دوستان، برای گذراندن زندگی، هیچ امتیازی را برای خود و اطرافیانش قائل نمی‌شد. وی با اعطاء زیباترین درجه این عالم یعنی «بسیجی» گمنام، قدم در وادی جبهه نهاد. آن قدر متانت نفس، عزت و كرامت داشت كه فرمانده سابق سپاه پاسداران، برادر محسن رضایی او را مظهر و اسوه آزادگی در سپاه و سرآمد دیگران می‌دانست واین حریم را ستایش می‌كرد
 
 سخن شهید
 پیام من این است كه همه سعی كنند زیر بار ذلت نروند، اگر مردم جهاد را كنار بگذارند، خواه ناخواه به ذلت و خواری كشیده می‌شوند. اگر این جنگ تمام شود باز هم جنگ هست. تا ستمگر و ظالم هست، جنگ هم وجود دارد.جنگ ما زمانی تمام می‌شود كه ظالمی‌ روی زمین نباشد انشاء‌الله. امام مهدی (عج) می‌آید و صلح جهانی را برقرار می‌كند... «قلب حرم خداوند است، پس در حرم خدا، جز او را ساكن مكن!» اگر ما خود را با این حدیث، مطابقت دهیم، باید بدانیم هر كجا كه باشیم پیروز هستیم. اگر یقین داشته باشیم كه قلبمان محضر خداست، مسلماً در محضر خدا گناه نمی‌كنیم و هیچ ترسی در دلمان نمی‌افتد.
 
 دست نوشته شهید
 ... هان ای شهیدان، در جوار حق تعالی آسوده خاطر باشید كه ملت شما، پیروزی را از دست نخواهد داد. سلام بر شهیدن راه خدا و سلام بر روح خدا، فرمانده قوا، خدایا تو بنگر كه چگونه عاشقانت برای حفظ ارزشهای والای اسلامی‌ چنین راحت، گرانبهاترین دارایی خویش را در طبق اخلاص نهاده و تقدیم می‌كنند. خدایا، ببین اسطوره‌های شهادت، فرزندان ابراهیم (ع)، پیروان محمد (ص)، عاشقان خط سرخ حسین (ع)، سربازان گمنان اسلام و مریدان حضرت بقیه الله (عج) و نایب برحقش، خمینی كبیر، چگونه حیات را به بازی گرفته‌اند. سرمست عشق هستند. عشق به الله، عشق به شهادت، سربازان پرخروش روح الله به قبیله نور پیوستند و نورافشانی می‌كنند. همان نوری كه هم اینك، چشمان تمامی‌ ستمكاران تاریخ را می‌آزارد و راه بر مظلومان و مستضعفان می‌گشاید. یارانمان، یارانمان رفتند و رفتند به قله فلاح، رفتند تا قبیله نور، رفتند و به كاروان مظلومان تاریخ پیوستند.
 رستگار 3/2/1362 

وصیت‌نامه
... امیدوارم كه خدای متعال، رحمت خود را نصیب بنده گنهكار خود بفرماید و مرا به آرزوی قبلی خود یعنی شهادت فی سبیل الله برساند كه (این را) تنها راه نجات خود می‌دانم و آرزوی دیگرم این است كه اگر خداوند شهادت را نصیب بنده گنهكار خود كرد، دوست دارم با بدنی پاره‌پاره به دیدار الله و ائمه معصومین به خصوص حضرت سید الشهدا (ع ) بروم، من راهم را آگاهانه انتخاب كردم و اگر وقتم را شبانه‌روز در اختیار این انقلاب گذاشتم به این دلیل است كه خود را بدهكار انقلاب و اسلام می‌دانم و انقلاب اسلامی‌ بر گردن بنده، حق زیادی داشته كه امیدوارم توانسته باشم جزء كوچكی از آن را انجام داده باشم و مورد رضایت خداوند بوده باشم.

 

 

مسوولیت شهید

تاریخ عملیات

نام عملیات

 

-

 1361/01/02   فتح المبین

1

-

 1361/02/10   بیت المقدس

2

-

 1361/11/17   والفجر مقدماتی

3

-

 1362/01/21   والفجر1

4

-

 1362/04/29   والفجر2

5

-

 1363/12/19   بدر

6

اطلاعات

تاریخ تولد:1339/7/3  
 محل تولد:تهران /ری 
 تاریخ شهادت:1363/12/25
 محل شهادت :هورالهویزه
 مزار شهید :بهشت زهرا (س)- قطعه 24- ردیف 74- شماره 23

تاریخ شهادت 1363
عکس کوچک شهید كاظم نجفی


نوشته شده در سه شنبه 25 اسفند 1388 توسط جا مانده از قافله
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Blog Skin
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic